مَنَعْتُهُ الْأَمْرَ وَ مِن الْأَمْرِ مَنْعاً فَهُوَ مَمْنُوعٌ مِنْهُ مَحْرُومٌ وَ الْفَاعِلُ مَانِعٌ وَ الْجَمْعُ مَنَعَةٌ مِثْلُ كَافِرٍ و كَفَرَةٍ وَ جَاءَ لِلْمُبَالَغَةِ مَنُوعٌ و مَنَّاعٌ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المصباح المنیرالمصباح المنیر في غریب الشرح الکبیر للرافعي
, ج2 , ص580) 
مُنِعَ فُلاَنٌ مَنَعَةً وَ مَنَاعَةً فَهُوَ مَنِيعٌ [صار منیعا] 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المصباح المنیرالمصباح المنیر في غریب الشرح الکبیر للرافعي
, ج2 , ص581) 
مَنَعَ زيدٌ ابنَهُ التدخين أو منه (مَنَعَهُ يَمْنَعُ مَنْعاً «إيّاه أو عنه أو منه»)حرمه إيّاه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( معجم الأفعال المتداولة معجم الأفعال المتداولة و مواطن استعمالها
, ص718) 
مَنَعَهُ القاضي عَنِ الْمِيراث قاضى او را حجر نمود و از ارث محروم كرد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص872) 
حجره 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص776) 
مَنَعَ القاضي فلانا عن الميراث حجرهُ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج5 , ص271) 
اللهم مَن مَنَعْتَ مَمْنُوعٌ أَي من حَرَمْتَه فهو مَحْرُومٌ لا يعطيه أَحد غيرك. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج8 , ص343) 
مَنَعَهُ من الامر مَنْعا حرمهُ اياهُ و ضدّ اعطاهُ اياهُ ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
كفَّهُ عنهُ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج5 , ص271) 
مَنَعَ الكلمةَ من الصرف لم يلحقها التنوين و لا الكسر و ذلك من عبارات النحاة و 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج5 , ص271) 
مَنَعَه يَمْنَعُه مَنْعاً المَنْعُ : أَن تَحُولَ بين الرجل و بين الشيء الذي يريده، و هو خلافُ الإِعْطاءِ ، و يقال: هو تحجيرُ الشيء، مَنَعَه يَمْنَعُه مَنْعاً و مَنَّعَه فامْتَنَع منه و تمنَّع . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج8 , ص343) 
المَنْعُ ،تَحْجِيرُ الشَّىءٍ : مَنَعَه يَمْنَعُه مَنْعا و مَنَّعَهُ فامْتَنَع وَ تَمَنَّعَ . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المحکم و المحیط الأعظمالمحکم و المحیط الأعظم
, ج2 , ص203) 
مَنَعَهُ عن الامر مَنْعا حرمهُ اياهُ و ضدّ اعطاهُ اياهُ ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
كفَّهُ عنهُ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج5 , ص271) 
مَنَعَهُ كَذا يَمْنَعُه إِنَّمَا ذَكَر آتِيَهُ لأَنَّهُ لو أَطْلَقَه لظُنَّ أَنَّه مِنْ حَدِّ نَصَرَ، كَمَا هِيَ قاعِدَتُه، و إِنَّمَا قَيّدَ بفَتْحِ النُّونِ؛ لِئَلاّ يُظَنَّ أَنّه مِنْ حَدِّ ضَرَبَ، كما هِيَ قاعِدَتُه إِذا ذَكَرَ الآتِيَ، فتَأَمَّلْ. مَنْعاً : ضِدُّ أَعْطَاهُ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( تاج العروستاج العروس من جواهر القاموس
, ج11 , ص463) 
مَنَعَهُ الامرَ مَنْعا حرمهُ اياهُ و ضدّ اعطاهُ اياهُ ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
كفَّهُ عنهُ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج5 , ص271) 
مَنَعَه ایاه جلوگيرى كردن،ممانعت كردن؛منع كردن،برحذر داشتن(كسى را از امرى). ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
بستن،سد كردن(راه را بر كسى). ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
محروم كردن،بىنصيب كردن(كسى را از چيزى)؛ممنوع كردن،قدغن كردن،تحريم كردن (چيزى را بر كسى)،نهى كردن،منع كردن(كسى را از امرى). ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
دريغ داشتن،مضايقه كردن،روا نداشتن (چيزى را بر كسى). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص661) 
مَنَعَه من جلوگيرى كردن،ممانعت كردن؛منع كردن،برحذر داشتن(كسى را از امرى). ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
محروم كردن،بىنصيب كردن(كسى را از چيزى)؛ممنوع كردن،قدغن كردن،تحريم كردن (چيزى را بر كسى)،نهى كردن،منع كردن(كسى را از امرى). ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
حفظ كردن، حمايت كردن،دفاع كردن(از كسى در برابر چيزى). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص661) 
مَنَعَ -مَنْعًا:حَظَّر،حَرَّم، فرَض أَمرًا،حَبَس الإذن بعَمَل: «منَع الخُروج»،«منَع التَّدخين»، «منَع حَمْل السِّلاح»،«منَع الكُحول» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
حال دون:«مَنَع الحَرارة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
حال دون إتْمام أمر، أعاق الأَمر و جعله عسيرًا: «الاِنْفِعال يَمنَع الهَضْم» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
أَجَار وَ حَمى:«مَنَع جاره» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
حَرَمَ:«مَنَع السُّكّريّ من إجراء عمليَّة جراحيّة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
حرَم،جرَّد مِن حقّ:«مَنَعه من حقّ الانتخاب»،«منعه مَرضُه من السَّفر» 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1360) 
انهُ كان ينهى عن عُقوق الاُمَّهات و مَنْعٍ و هات اَي: عن منع ما عليهِ اعطاؤهُ و طلب ما ليس لهُ (اللسان). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج5 , ص314) 
دَفَعَ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( دستور اللغةدستور اللغة (کتاب الخلاص)
, ص739) 
و قد مَنَعَ فهو مانِعٌ و مَنُوعٌ و مَنَّاعٌ . و مَنَعْتُ الرجلَ عن الشيء فامْتَنَعَ منه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( الصحاح (للجوهري)الصحاح (للجوهري)
, ج3 , ص1287) 
و المَنْع :مصدر مَنَعَ يمنَع مَنْعاً فهو مانع و المفعول ممنوع ; 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص952) 
المنع :نقيض الإِعطاء،يقال: رجل مانع و منَّاع ،قال اللّٰه تعالى: 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( شمس العلومشمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم
, ج9 , ص6392) 
مَنَعَه (مَنْع ' ):بازداشتن، متوقف كردن(كسى را از ورود به جايى). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص661) 
مَنَعْتُهُ حلت بينه و بين إرادته 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص163) 
و منَعتُه الشّيءَ منعاً ، و هو مانِعٌ و مَنّاع . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( معجم مقاییس اللغةمعجم مقاییس اللغة
, ج5 , ص278) 
مَنَعَه عن جلوگيرى كردن،ممانعت كردن؛منع كردن،برحذر داشتن(كسى را از امرى). ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
محروم كردن،بىنصيب كردن(كسى را از چيزى)؛ممنوع كردن،قدغن كردن،تحريم كردن (چيزى را بر كسى)،نهى كردن،منع كردن(كسى را از امرى). ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
دريغ داشتن،مضايقه كردن،روا نداشتن (چيزى را بر كسى). ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
رها كردن، فروگذاشتن(كارى را نسبت به كسى)؛واگرداندن، دفع كردن،دور كردن(چيزى را از كسى،مثلاً: خداوند بلايى را از كسى). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص661) 
مَنَعَ أنْ سرباز زدن،امتناع كردن، خوددارى كردن(از پذيرش چيزى يا كارى). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص661) 
هُوَ يَمْنَعُ الجارَ أَي: يَحُوطُه مِنْ أَنْ يُضامَ ، و يَنْصُرُه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( تاج العروستاج العروس من جواهر القاموس
, ج11 , ص465) 
مَنَعْتُهُ فامْتَنَعَ قال الليث: المَنعُ أن تَحُولَ بين الرجل و بين الشيء الذي يريده. يقال: مَنَعْتُهُ فامْتَنَعَ . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص14) 
مَنَعَهُ من الشيء او را منع كرد ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
او را از چيزى محروم كرد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص872) 
حرمه ايَّاه ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
كفَّه عنه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص776) 
مَنَعَهُ عن الدّعوى او را از دعوى بازداشت 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص872) 
صدَّه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص776) 
مَنَعَ اللّهُ زيدا حرمهُ و منهُ «اللهمَّ من منعت ممنوع» اَي: من حرمتهُ فهو محروم لا يعطيهِ احد غيرك 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج5 , ص271) 
مَنَعَهُ عن الشيء او را منع كرد ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
او را از چيزى محروم كرد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص872) 
حرمه ايَّاه ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
كفَّه عنه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص776) 
مَنَعَهُ الشى ءَ او را منع كرد ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
او را از چيزى محروم كرد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص872) 
حرمه ايَّاه ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
كفَّه عنه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص776) 
مَنْعًا:حَرَمَه إِياه. و يقال:منعه من حقّه، و منع حقَّه منه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ج2 , ص888) 
منَعه الشيءَ و منعَه منه و عنه و هو مَنوع و مَنّاع ، و امتنع منه،و مانعه ،و تمانعا . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص605) 
مَنَعَ عن الدعوى صدَّهُ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج5 , ص271) 
مَنَعَ جارَهُ از همسايۀ خود دفاع و حمايت كرد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص872) 
حامى عنهُ و صانهُ من أَن يُضام 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص776) 
مَنَعَ الجارَ حاطهُ من ان يضام. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج5 , ص271) 
أَجارَه و حَمَاهُ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ج2 , ص888) 