انْفَصَلَ اين واژه ضد (اِتَّصَلَ)است 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص152) 
ضدّ اتَّصل 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص585) 
اِنْفَكّ:«اِنْفَصَلَت أَشْياء مُلْتحمة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
اِنْقَطَع،زال مِن مَوْضِعه:«اِنْفَصَل الرَّأس عن الجِسْم» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
اِنْقَطَع،اِبْتَعَد:«اِنْفَصَل عن جماعة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
تَفكَّك،اِنْقسم، تَفرَّق،اِنْشَقّ:«اِنْفصلت جماعات سياسيّة» 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1097) 
ابن سيده الفَصْل الحاجِز بين الشيئين، فَصَلَ بينهما يَفْصِل فَصْلاً فانْفَصَلَ ، و فَصَلْت الشيء فانْفَصَلَ أَي قطعته فانقطع. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج11 , ص521) 
فصل التفصل : تفصَّل الشيءُ : انفصل من مواضع. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( شمس العلومشمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم
, ج8 , ص5201) 
فانْفَصل الفَصْل :الحاجزُ بين الشيئين، فصَل بينَهُما يَفْصِل فصْلاً ، فانْفَصل . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المحکم و المحیط الأعظمالمحکم و المحیط الأعظم
, ج8 , ص329) 
انْفَصَلَ الرأسُ أو غيره عن الجسد أو نحوه انقطع و هو مطاوع فَصَلَهُ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( معجم الأفعال المتداولة معجم الأفعال المتداولة و مواطن استعمالها
, ص579) 
انْفَصَلَ القومُ عن مكان كذا فارقوه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ج2 , ص691) 
اِنْفَصَلَ الشيءُ انقطع ضدُّ اتَّصل 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج4 , ص171) 
انقطع 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ج2 , ص691) 
اِنْفَصَلَ عنهُ از او فاصله گرفت و جدا شد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص152) 
باينهُ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج4 , ص171) 
باينهُ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص585) 
اِنْفَصَلَ من بر كنار شدن،منفصل شدن،اخراج شدن(از كارى)؛ كناره گرفتن،كنار كشيدن(از عضويت در حزب سياسى،از صحنۀ سياست،از شركت...)؛(از همسر خود)جدا شدن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص508) 
اِنْفَصَلَ عن جدا شدن،دورى گزيدن(از كسى يا چيزى)؛كنارهگيرى كردن،خارج شدن(از جايى)؛سوا شدن،مجزا شدن،رها شدن، درآمدن(چيزى از جاى خود). ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
بر كنار شدن،منفصل شدن،اخراج شدن(از كارى)؛ كناره گرفتن،كنار كشيدن(از عضويت در حزب سياسى،از صحنۀ سياست،از شركت...)؛(از همسر خود)جدا شدن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص508) 