مُنْحَلّ الَّذي دبَّ فيه الفَساد و البِلى، مُتفسِّخ:«جُثَّةٌ مُنْحلَّة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مَمْنوع قانونًا،مُلْغًى بأَمر قانونيّ:«جَمْعيَّة مُنْحَلَّة»،«حِزْب مُنْحَلّ» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مَفْسوخ: «زَواجٌ مُنْحَلّ» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
مُتفكِّك الرَّوابط: «مُجْتمَعٌ مُنْحلّ» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
لا رادِعَ أَخْلاقيًّا له:«حياةٌ مُنْحلَّة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
فاسِد و مُتفسِّخ، لا رادِعَ له:«أَخْلاقٌ مُنْحلَّة» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
-ج مُنْحلُّون:سيِّئ الخُلق:«شَخْص مُنْحَلّ» 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص321) 
حل شده؛تجزيه شده،آب شده،متلاشى شده؛منحل،انحلال يافته؛ضعيف، فرسوده؛مجاز. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص138) 