دَاهَمَ

فعل ماضی ثلاثی مزید باب مفاعله
bookmark

معنای دَاهَمَ

داهَمَ

أتى فجأةً‌:«داهَمَه المرضُ‌» ¦¦
غزا:«داهَمَ‌ العدوُّ المدينةَ‌» ¦¦
دَهَمَ‌:«داهَمَ‌ رجالُ‌ الشُّرْطة فُنْدقًا»
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص489)
sourceLink

داهَمَهُ

ناگهان بر او شد و بدون تأمل گفت.
(
فرهنگ ابجدی
, ص383)
sourceLink

يورش آوردن،هجوم بردن(بر كسى)؛ به غفلت گرفتن(كسى را)،گريبان‌گير(كسى)شدن (مثلاً:بيمارى،درد،ياس)؛غافلگير كردن،ناگهان هجوم آوردن،مورد حملۀ ناگهانى قرار دادن (كسى را)،(به درون جايى مثلاً خانه‌اى)ريختن؛ در رسيدن(قضا و قدر،اجل،مرگ،بر كسى).
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص205)
sourceLink

مداخل مترادف دَاهَمَ

مداخل هم ریشه دَاهَمَ

الدال و الهاء و الميم أصلٌ‌ يدلُّ‌ على غِشيانِ‌ الشّىء فى ظلامٍ‌ ثم يتفرّع فيستوى الظَّلامُ‌ و عيرُه يقال مَرَّ دَهْمٌ‌ من اللَّيل،أى طائفةٌ‌.(معجم مقاییس اللغة , ج2 , ص307)sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.