bookmark

معنی دژ

دژ [ daj ]

به كسر اول و سكون ثانى قلعه و حصار باشد و به معنى زشت و بد و بدخوى و خشم و قهر نيز هست و چسبندگى را نيز گفته‌اند و به معنى پدر هم به نظر آمده است و به فتح اول نيز درست است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص381)
sourceLink

- [بفتح] خشم و بدخوئى باشد. مثالش شمس فخرى گويد: بيت بخلق و رفق و كرم كرد خلق را تسخير بكين و بخل نگردد به بى‌ثباتى و دژ و در نسخۀ وفائى بمعنى بد نيز آمده و در نسخۀ ميرزا [بكسر دال] بمعنى خشم و چسبندگى نيز آمده
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص526)
sourceLink

بد باشد.
(
صحاح الفرس
, ص136)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] دز و رواق و دهليز و كاشانه و كوشك و بالا خانه. ¦¦
[صفت‏] [فارسی‏] قلعه و حصار. و زشت و بد شكل. و بد و بد كار و بد عمل و بدخوى. و خشم و قهر. و چسبندگى. و پدر.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1497)
sourceLink

بدو خشم؛
(
فرهنگ قواس
, ص93)
sourceLink

حصار بود.نظامى [گويد]: بر آن باره كو باره انگيخته#سر كوتوال از دژ آويخته
(
فرهنگ قواس
, ص128)
sourceLink

دژ

(اسم) قلعه. حصار. كوت. دز. ¦¦زمين سخت كه پس از برداشتن زمين سست پيدا آيد و پايۀ بنا را بر آن نهند. طبقهاى از زمين كه بسيار سخت است و پى ديوار را بر آن نهند. دِج. طبقۀ سخت نفوذناپذير.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1287)
sourceLink

دژ في الاصطلاح

دژ [ daj ]

مَعْقِل، حِصْن.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص61)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.