bookmark

معنای تژه

تژه

بفتحتين،غنچۀ گل،چنانكه در فرهنگ گفته،و فى السامى الجايزة تژه، يعنى شاه تير.
(
فرهنگ رشیدی
, ص430)
sourceLink

به فتح اول و ثانى غنچه درخت و غنچه گل باشد و دندانه كليد را نيز گفته‌اند كه اطراف چوبهاى سقف خانه را بر آن نهند و خسهاى سر تيزى كه بر سر دانهاى گندم وجه كوى در خوشه است مى‌باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص241)
sourceLink

[بزاى فارسى] در فرهنگ بمعنى غنچۀ گل باشد. كذا فى التحفة السعادة.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص334)
sourceLink

بفتح اول و ثانى بمعنى غنچه كل خصوصا و غنچه هر درخت عموما و دندانۀ كليد و چوب بزركى كه آن را تير كويند و اطراف چوبهاى سقف خانه را بر آن نهند و خسهاى سرتيز كه در خوشۀ جو و كندم بود
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص269)
sourceLink

(اسم) غنچۀ گل. غنچۀ درخت. ¦¦دندانۀ كليد. تزه. ¦¦چوب بزرگى كه اطراف چوبهاى سقف خانه را بر روى آن مىنهند. شاهتير. ¦¦خسهاى سر تيز خوشۀ برنج، گندم يا جو. ¦¦حشفه و سرنره. ¦¦چوبى كه با آن دوغ را به هم مىزنند تا كره بگيرند.
(
لغت نامه دهخدا
, ص737)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] غنچۀ درخت و غنچۀ گل. و دندانۀ كليد. و چوب بزرگ. و حمالى كه از اطراف چوبهاى سقف خانه را بر آن نهند. و خسهاى سر تيز برنج و جو و گندم كه در خوشه باشد. و حشفه و سرنره. و چوبى كه بدان دوغ را مى‌شورانند جهة گرفتن مسكه.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص869)
sourceLink

دندانۀ كليدان.
(
فرهنگ قواس
, ص125)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.