فرتوت با تاى قرشت بر وزن مربوط پير سالخورده و خرف شده و از كار رفته را گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص652) 
پير سالخورده و از كار رفته را كويند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص541) 
- [بوزن محمود] پير و خرف باشد. مثالش اميرخسرو گويد: شعر بخدمت بود فرتوتى كهنسال چو گردون در جهان سوزى شده زال 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص952) 
پير و خرف باشد.رودكى گفت: بيت پير و فرتوت گشته بودم سخت دولت او مرا بكرد جوان 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص46) 
[اسم][فارسی]پير سالخورده و خرف شده و از كار رفته. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2535) 
(صفت) پير سالخورده و خرفشده و ازكاررفته. خرف. فرتود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2100) 
زال جاىمانده.رودكى گويد : پير فرتوت گشته بودم سخت#دولت او مرا بكرد جوان 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص90) 
فرتوتى [اسم][فارسی]پيرى و خرافت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2535) 
(حاصل مصدر) پيرى. خرافت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2100) 
فرتوتشدگى [اسم] [فارسی]پيرشدگى و از كار رفتگى از پيرى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2535) 
فرتوت و فردود پير خرف. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1026) 
فرتوت سال [صفت][فارسی] ضعيف شده و از كار افتادۀ از پيرى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2535) 