bookmark

معنی كالوس

كالوس

بضم لام،ابله و نادان،و در نسخۀ ميرزا مسخره و متهتك،و اسپى كه سر بينى او سفيد باشد،فخرى گويد: بيت بزرگى ار طلبد خصم شاه داند عقل كه سرورى و بزرگى نيايد از كالوس
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1085)
sourceLink

بر وزن سالوس به معنى نادان و بى‌عقل و احمق باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص703)
sourceLink

بمعنى نادان و ابله باشد
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص567)
sourceLink

- [بضم لام] ابله و نادان باشد. مثالش (1)كيكير كيكيز. (2)كوهج. و در برهان است كه بضم اول و سكون ثانى بمعنى كوزست كه پشت خميده و دوته باشد. (3)برهان گويد بعضى گويند كويژ بمعنى كاف بفتح كاف نيست بلكه بكسر كافست و آن ميوه‌اى باشد صحرائى شبيه به سيب و آن را در خراسان علف شيران و بعربى زعرور خوانند گويج. كوهيج. كوهج. (4)يعنى: امير خسرو. شمس فخرى گويد: بيت بزرگى ار طلبد خصم شاه داند عقل كه سرورى و بزرگى نيايد از كالوس و در نسخۀ ميرزا بمعنى متهتك و مسخره باشد و بمعنى اسبى كه سر بينى او سفيد باشد نيز آورده [1].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1064)
sourceLink

مردم خربط و ابله باشد.بو المؤيد بلخى گفت: بيت ملول مردم كالوس بيمحل باشد مكن نگارا اين خوى و اين طمع بگذار
(
صحاح الفرس
, ص145)
sourceLink

(صفت) نادان. ابله. بى عقل. احمق. كودن. بى خرد. ¦¦ملول. بىنشاط.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2227)
sourceLink

[صفت‏][فارسی‏]نادان و احمق و ابله و بى‌عقل.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2748)
sourceLink

مرد خربط باشد.بو المؤيّد گفت: ملول مردم كالوس و بى‌محل باشد #مكن نگارا اين خُو و طبع را بگذار.
(
لغت فرس
, ص61)
sourceLink

مردم خربطه بود.ابو المويد بلخى گويد: ملول مردم كالوس بى‌محل باشد#مكن نگارا،اين خوى و طبع را بگذار
(
فرهنگ قواس
, ص112)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.