bookmark

معنی بدواز

بدواز [ badvāz ]

بر وزن پرواز بال گشودن طيور را گويند و نشيمن و قرارگاه و آرام جاى باز و شاهين و امثال آن را نيز گفته‌اند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص131)
sourceLink

در پتوار كذشت
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص156)
sourceLink

- [بدال مهمله و واو. بوزن انباز] جاى آرام و نشيمن و قرار باشد در تحفه. اما در شرفنامه برواز براى مهمله و بتواز بتاء هر دو آرامگاه و نشينۀ باز باشد كه بعربى ميقعه گويند بكسر ميم و فتح قاف و عين مهمله چنانكه خواجه عميد لويكى گويد: شعر چو از بتواز چوگان تو پر زد هوا گيرد چو باز تيز پر گوى و بباى فارسى نيز آمده و شمس فخرى بدو از [بدال] آورده بمعنى آرامگاه مطلق و گفته: شعر ملاذ سيف و قلم خسرو ستاره حشم كه هست خلق جهان را جناب او بدو از و در رسالۀ حسين وفائى پرواز [بباى فارسى] بدو معنى است يكى نشيمن و نشستگاه و ديگر پرواز كردن طيور باشد.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص147)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]بال گشودن طيور.و نشيمن و آرامگاه باز و شاهين و جز آن.
(
فرهنگ نفیسی
, ص555)
sourceLink

جاى آرام باشد.آغاجى گفته است: باز بدواز خويش باز آيم #چون دده باز جنبد از بدواز
(
فرهنگ قواس
, ص127)
sourceLink

بتواز و بدواز

بفتح نشيمن كبوتر و باز كه دو چوب بر زمين فرو برند و چوبى برز بر آن نهند كبوتران و مرغان بر آن نشينند و آن را آده نيز كويند و مطلق آرامكاه و نشستن كاه را كويند فخرى كفته شعر ملاذسيف و قلم خسرو ستاره حشم كه هست اهل جهان را جناب او پتواز
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص151)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.