شميده بر وزن و معنى رميده باشد و بيهوش و آشفته گرديده و هراسيده و ترسيده و بيمزده شده و بوييده و متنفر گرديده را نيز گويند و به معنى گريه و نوحه كرده و افغان نموده هم هست و پىدرپى از تشنگى نفس زننده را نيز گويند و شير شرزه را نيز گفتهاند كه شير خشمگين باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص584) 
وحشت كرده و افغانكننده نزارى قهستانى كفته خم چشمه آب زندكانى است زين چشمه نبايدت شميدن انورى كفته خرد جز بر دماغ نو شميده سيف اسفرنكى كفته شبهاى تيره را بسر آوردۀ چو شمع زان همچو شمع زرد و نزار و شميدۀ ازين بيت معنى لاغرى و بيمارى بيشتر معلوم مىشود و اين لفظ را بدو وجه استعمال كنند اول شميده و شميد و هر دو بمعنى بيهوش باشد دويم شمان و شميد و هر دو بمعنى شخصى كه از تشنكى و خشكى و دويدن و سنكينى بار نفس زند و نفسش تنك شده باشد و شميدن مصدر آنهاست بمعنى بيهوش كرديدن چنانكه كفتهاند سمندش چو آن زشت پتياره ديد شميد و رميد و سر اندر كشيد و شميده بمعنى شير شرزه و بمعنى خشمناك نيز ديده شده 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص516) 
بيهوش و دمادم بود از تشنگى و گريستن. عنصرى گفت:[بيت] شميد و دلش موج برزد بجوش ز دل جوش و از جان شميده خروش 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص282) 
- بوزن و معنى رميده. و ديگر بيهوش بود از تشنگى. كذا فى التحفه. و در نسخۀ ميرزا بمعنى مطلق بيهوش بود و اين بيت انورى مؤيد قول اوست: بيت خرد جز در دماغ او شميده سخن جز در دعاى او مزور و بمعنى نفس زنان از تشنگى يا گريستن نيز آمده يعنى به تندى نفس زننده و اين بيت سيف اسفرنگى مؤيد معنى نفس زنان از گريستن است: [بيت] شبهاى تيره را بسر آوردهاى چو شمع زان همچو شمع زار و نزار و شميدهاى و بمعنى ترسيده و متنفر شده و نوحه و فغان كرده نيز آمده و شمنده بوزن رونده نيز بنظر رسيده.* 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص903) 
(صفت مفعولی) بوييده. مشموم. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
(صفت مفعولی / صفت فاعلی) رميده. ¦¦ترسيده. هراسيده. ¦¦خشكيده از بىآبى. ¦¦از تشنگى يا گريه كردن و يا دويدن به نفسنفس زدن افتاده. ¦¦گريان و نوحهكنان. ¦¦آشفته. سرگردان. مدهوش. سرآسيمه. سرگشته. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1842) 
[صفت][فارسی]رميده.و ترسيده و هراسيده و ترسان.و متنفر گرديده. و خوشيدۀ از تشنگى.و پىدرپى نفس زنندۀ از تشنگى.و كسى كه دل وى از گريه كردن و يا دويدن بطپد.و گريان و نوحهكنان.و آشفته و سرگردان و مدهوش و سرآسيمه و سر گشته.و شير شرزه و خشمگين. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص2083) 
بيم رسيده و بيهوش بود.عنصرى گويد : شميده دلش موج برزد بجوش#ز جان جوش و ز دل برآمد خروش 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص110) 
شميد و شميده - هر دو بمعنى بيهوش باشد. مثالش شمس فخرى فرمايد: شعر با كرم و لطف او بحر چه باشد لئيم با خرد و عقل او هوش چه باشد شميد و بيهوش شد و متنفر و بيم زده گشت نيز باشد. مثالش حكيم اسدى فرمايد: بيت سمندش چو آن زشت پتياره ديد شميد و هراسيد و اندر رميد و حسين وفائى گويد كه اين لفظ را بدو وجه استعمال كنند: اول «شميد و شميده» و هر دو بمعنى بيهوش باشد، دوم «شميد و شميده» و هر دو بمعنى دمادم بود از تشنگى يعنى شخصى كه از تشنگى او را نفس بر نفس افتد، همچو غريو و غرنگ كه دمادم بود از گريستن. و در تحفه «شميد و شمانيد» آمده و بمعنى گريه و نوحه كرد نيز آمده . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص847) 