اِلْتَحَقَ زيدٌ بالقافلة "أدركها،انضمّ إليها" 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( معجم الأفعال المتداولة معجم الأفعال المتداولة و مواطن استعمالها
, ص672) 
الْتَحَقَ بِمَعْهَدٍ به كانونى درآمد و عضو آن شد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص121) 
اِلْتَحَقَ بِالحكومةِ وارد كار دولتى شد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص613) 
اِلْتَحَقَ بهِ لحقه او لصق بهِ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص716) 
لحقهُ و لصق بهِ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج5 , ص37) 
الْتَحَقَ به به آن چسبيد ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
به او رسيد و پيوست 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص121) 
أَدركَه. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
التَصَقَ به و انضمَّ إِليه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ج2 , ص818) 
الْتَحَقَ بِ أَدرك:«الْتَحَق المُسافِر بالقِطار» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
انضمّ إلى: «الْتحق بِقِطْعة عَسكريَّة» 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1275) 
اِلْتَحَقَ بـ رسيدن(به چيزى يا كسى)؛دست يافتن،گير آوردن(چيزى يا كسى را)؛پيوستن، ملحق شدن(به كسى يا گروهى)؛عضو شدن(در سازمانى)؛وارد شدن(در ارتش يا مدرسهاى، دانشگاهى،شغلى)،پذيرفته شدن،نامنويسى كردن(در دانشكدهاى)؛دست يافتن(به مقامى)، يافتن(كارى)؛مرتبط شدن،مربوط شدن،وابسته شدن؛گرويدن،گرايش يافتن(به گروهى،حزبى ...)؛همراه(كسى)رفتن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص613) 
التحقَ به أَي: لَحِق مُولَّدة. قال الصّاغانيُّ: لم أَجِدْهُ فيما دُوِّنَ من كُتُب اللُّغة، فليُجْتَنَب ذٰلك، و كذٰلك المَلاحق ، و اللِّحاق ، ككِتابٍ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( تاج العروستاج العروس من جواهر القاموس
, ج13 , ص426) 