bookmark

معنای ماشو

ماشو

بضم شين،غربال،و طبقى مانند كفگير سوراخ‌دار كه بدان روغن و ترشى و شيره صاف كنند،و نوعى از بافتۀ پشمينه كه فقرا پوشند.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1315)
sourceLink

با ثالث به واو كشيده نوعى از غربال باشد كه چيزها بدان بپزند و ترشى پالا را نيز گويند و آن ظرفى باشد كه روغن و شير و امثال آن در آن صاف كنند و نوعى از بافتۀ پشمين هم هست كه فقيران و درويشان پوشند و گليم و پلاس را هم گفته‌اند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص841)
sourceLink

- [بضم شين] گليم باشد. و غربال را نيز گويند اما در سامى همين بمعنى غربال آمده. مثال شاعر گويد: شعر ز تير جان‌شكارت باد دايم تن اعداى تو مانند ماشو و در فرهنگ بمعنى ترشى پالا و قسمى از لباس پشمينه كه فقرا پوشند نيز آمده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1357)
sourceLink

بضم شين غربال و طبقى مانند كفكير سوراخ‌دار كه آن را ترشى پالا كويند و نوعى از بافته پشمين كه درويشان پوشند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص668)
sourceLink

(اسم) نوعى غربال كه چيز بدان بيزند. ماشوب. الك. منخل. ¦¦ترشىپالا. ظرفى كه روغن و شير و امثال آن در آن صاف كنند. طبقى سوراخدار. ¦¦نوعى از بافتۀ پشمين كه فقيران و درويشان پوشند. ¦¦گليم. پلاس.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2550)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]غربال. و ترش پالا.و كفگير.و نوعى از جامۀ پشمين كه درويشان پوشند.و گليم و پلاس.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3014)
sourceLink

تنگبيز .
(
فرهنگ قواس
, ص140)
sourceLink

گليم.
(
فرهنگ قواس
, ص155)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.