درونك بر وزن عروسك مصغر درون باشد و بيخى است دوائى شبيه به عقرب كه آن را درونج عقربى گويند و درونج معرب آن است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص378) 
- بوزن و معنى درونج باشد و آن بيخيست دوائى كه بعقرب شبيه است، لهذا درونج عقربى گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص539) 
[اسم] [فارسی] داروئى رستنى شبيه بعقرب. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1493) 
(اسم مصغر) مصغر درون. ← ه. م. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(اسم) درونج. درونه. ريشۀ عقربىشكل گياهى است كه از آن براى مداواى گزيدگى استفاده مىكنند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1278) 
درونك هيزم باريك. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص141) 
درونك و درونه بيخى است دوايى كه بعقرب شبيه است،و لهذا معرب كرده بتازى درونج عقربى گويند،و نيز درونه كمان حلاج،و در مؤيد بضم دال گفته،كسايى گويد: مصراع هست سد كيس درونه كه بدو پنبه زنند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص661) 