زيلو [ zaylu ]بالفتح،قالى،و شطرنجى،و زيلوچه يعنى قاليچه كه عوام زوليچه گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص809) 
به كسر اول و ثانى مجهول بر وزن نيكو پلاس و گليم را گويند و آن را شطرنجى نيز خوانند و به فتح اول هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص472) 
بكسر اول و ثانى مجهول بر وزن نيكو پلاس و كليم و قالى را كويند و زيلوچه كوچك قالى و پلاس را كويند مانند صندوق و صندوقچه 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص444) 
- قالى و فرش معين باشد. مثالش منصور شيرازى گويد: شعر شها توئى كه ز فراش خانۀ جاهت بساط عرصۀ غبر است كمترين زيلو و در نسخۀ نيازى حجازى بمعنى شطرنجى نيز آمده، اما بفتح زاء . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص687) 
[اسم][فارسی]پلاس و گليم و گليم پنبهاى و بهترين زيلوها را در يزد مىبافند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص1803) 
شطرنجى و نخ نيز گويند. فردوسى گويد: بجوشيد لشكر چو مور و ملخ#كشيدند از كوه تا كوه نخ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص156) 
زيلو (اسم) پلاس. گليم. فرشى ضخيم كه از پنبه مىبافند و داراى نقش است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1606) 