پرنيان بر وزن سختيان حرير و ديباى چينى منقش در نهايت لطافت و نزاكت را گويند و بعضى با باى ابجد آوردهاند و گفتهاند پوششى بوده كه پادشاهان قديم آن را به فال نيك داشتندى و در روزهاى جشن پوشيدندى و گفتندى كه اين را جبرئيل از بهشت آورده است و بعضى گويند جامه رزم رستم زال بوده كه از پوست پلنگ دوخته بودهاند و شكل صد در صدى در آن مرقوم شده بوده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص197) 
حرير چينى باشد كه نقشهاى بسيار دارد. خسروى گفت: بيت اى نازگگ ميان و همه تن چو پرنيان ترسم كه در ركوع ترا بگسلد ميان (سعدى شيرازى گفته:[بيت ] قبا گر حرير است و گر پرنيان بناچار حشوش بود در ميان) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص236) 
- حرير منقش باشد. مثالش استاد عنصرى گويد: بيت آينه ديدى بر آن گسترده مرواريد خرد ريزۀ الماس ديدى بافته بر پرنيان و پرنون نيز گويند. چنانكه رودكى گويد: بيت نپرد بلبل اندر باغ جز بر بسد و مينا نپويد آهو اندر دشت جز بر سندس و پرنون 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص252) 
[صفت][فارسی]ديباى چينى منقش لطيف.و پوششى كه پادشاهان بفال نيك پنداشتندى و در روز جشن پوشيدندى. و جامۀ رزم رستم كه از پوست پلنگ دوخته بود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص726) 
(اسم) حرير. حرير منقش. پرنو. پرنون. حرير چينى كه نقشهاى بسيار دارد. ¦¦كاغذ يا پارچهاى از حرير كه بر آن مىنوشتند. ¦¦مجازاً، شمشير. ¦¦پردۀ نقاشى. تابلو. ¦¦قسمى انگور از نوع خوب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص577) 
حرير باشد.پرند ساده بود و پرنيان منقّش.فرّخى گفت: چون پرند بيدگون بر روى پوشد مرغزار#پرنيان هفت رنگ اندر سر آرد كوهسار. عنصرى راست: پرىزادگان رزم را دلپسند#بپولاد پوشيده چينى پرند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص40) 
حرير را گويند.نظامى گفته است: روزى كه هواى پرنيان پوش#خلخال فلك نهاد در گوش 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص153) 
پرنو و پرنون و پرنيان بمعنى ديباى منقش كه مذكور شد حكيم فردوسى كفته شعر درختى كه پروردى آمد ببار به بينى برش هم كنون در كنار كرش بار خار است خود كشتۀ دكر پرنيان است خود رشتۀ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص225) 
پرنا و پرنيان و پرنو بفتح اول ديباى منقش كه در غايت لطافت و نرمى باشد در فرهنك جهانكيرى براى لغت اول اين دو بيت حكيم منوچهرى شصت كله دامغانى را شاهد آورده و صاحب برهان قاطع و رشيدى نيز چنين نكاشتهاند شعر از فروغ كل اكر اهرمن آيد بر تو از پرى با زندانى دورخ اهرمنا چونكه زرّين قدحى بر كف سيمين صنمى يا درخشنده چراغى بميان پرنا مؤلف كويد كه درين قصيده تا آخر الفهاى زايده آمده چنانكه كفته شعر نوبهار آمد و آورد كل و ياسمنا باغ همچون تبت و راغ بسان عدنا كبك ناقوسزن و شارك سنتورزن است فاخته ناى زن و بط شده طنبورزنا كبك پوشيده يكى پرهن خزّ كبود كرده پرقير مسلسل دو بر پيرهنا نركس تازه چو چاه ذقنى شد بمثل كر بود چاه ز دنيا روز نقزه دقنا چونكه زرّين قدحى بر كف سيمين صنمى يا درفشنده چراغى بميان پرنا در اين صورت كه در قوافى تمام قصيده الف زايده آورده چكونه در يك بيت الف جزو كلمه مىشود كه پرنا مركّب خوانده شود بلى مىتوان كفت كه پرن و پرنو و پرنيان بمعنى ديباى مذكور باشد ديكر آنكه بيتى كه صفت نركس است بعد از فروغ كل ع چونكه زرّين قدحى در كف سيمين صنمى نوشتن بىتشبيه بلكه بىمعنى است و اينكه از اديب آورده كه شعر بروى و سينه و ساعد خجل شدند از وى يكى حرير و دوم حله و سيم پرنا آنهم الف زايده است و بيتى در شاهد پرنون از ناصر آورده و در آن بيت دو غلط است شعر كرچه ز پشمند هر دو هركز بود است پيش تو اى دوربين حرير چو پرنون چه حرير و پرنون هيچيك از پشم نيستند و هر دو ابريشمند عجبتر كه رشيدى نيز چنين نوشته كويا سهو كتّاب باشد اصل شعر اينست كه ناصرخسرو علوى كفته كرچه نسيجند هر دو هركز بود است پيش تو اى دوربين كليم چو پرنون حكيم قطران در صفت بهار كفته شعر نپرّد بلبل اندر باغ جز بر بدّ؟؟؟ و مينا پنويد آهو اندر دشت جز برقالى و پرنون 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص224) 