لويد [ levid ] [ lavir ]بالفتح و ياى مجهول،ديگ سر گشاده،نظامى گويد: بيت دهان فراخ و سيه چون لويد كزو چشم بيننده گشتى سفيد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1305) 
به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده و به دال ابجد زده ديگ و پاتيل بزرگ سر گشادۀ مسين را گويند و به اين معنى به جاى دال ابجد راى قرشت هم به نظر آمده است و به كسر اول نيز گفتهاند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص833) 
بفتح اول و كسر ثانى مجهول ديك سركشاده را كويند حكيم فردوسى كفته بياورد از زير روئين لويد برافروخت آتش بدان را سفيد شيخ نظامى كفته دهان فراخ سيه چون لويد كزو چشم بيننده كشته سفيد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص664) 
- [بوزن سفيد] ديگ مسين باشد [3]. مثالش اسكندرنامه: بيت دهانى فراخ و سيه چون لويد كزو چشم بيننده گشتى سپيد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1262) 
[اسم][فارسی]پاتيل و ديگ بزرگ سرگشادۀ مسين. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2993) 
لويد (اسم) ديگ سنگين. ديگ و پاتيل بزرگ سرگشادۀ مسين. لويز. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2530) 
لويد ديگ مسين بزرگ.نظامى گويد: سرش از بزرگى بسان لويد#تنش از درازى خود برتنيد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص136) 