سرپايان دستار،فخرى گويد: بيت من آن نيم كه دهم آبروى خود بر باد براى درهم و دينار و طاق و سر پايان و كلاه زره كه روز حرب پوشند،و در نسخۀ حليمى آورده،كه بعضى گفتهاند كلاهى كه زير مغفر براى نرمى پوشند،شاعر گويد: بيت نه ز آهن درع بايستى نه جوشن نه سر پايانش بايستى نه مغفر و بخاطر ميرسد كه بباى موحده باشد يعنى بايستۀ سر. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص847) 
با باى فارسى بر وزن ترسايان به معنى عمامه و دستار و شمله و علاقۀ دستار و مغفر باشد و خودآهن و كلاه زره را نيز گويند و هر چيز نرمى را نيز گفتهاند كه در زير كلاهخود و كلاهزره دوزند تا سر را آزار نكند و به معنى آزار هم به نظر آمده است كه فوته و لنكوته و شلوار باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص503) 
دستار را كويند فخرى كفته من آن نيم كه دهم آبروى خويش بباد براى درهم و دينار و طاق سرپايان ظنّ غالب اينست كه سرپايان بباى عربى باشد و بمعنى بايسته سركله كلاه و دستار باشد و كلاهى را كويند كه در روز جنك در زير خود و ترك پوشند چنانكه شاعرى كفته نه زاهن درع بايستى نه در لك نه سر بايانش بايستى نه مغفر در خوارزم خلعت بزركان را سرپائى كويند كمانم اينكه شايد سراپائى باشد يعنى خلعتى از سر تا پاى از كلاه تا موزه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص466) 
«عمامه»باشد يعنى دستار دراز) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص245) 
- [به راى مهمله و باى فارسى و ياى حطى. بوزن بد نامان] دستار باشد. مثالش شمس فخرى گويد: شعر من آن نيم كه دهم آبروى خود بر باد براى درهم و دينار و طاق و سرپايان و بمعنى كلاهى از زره كه در روز حرب بر سر گيرند نيز آمده. مثالش دقيقى گويد: بيت نه ز آهن درع بايستى نه دلدل نه سر پايانش بايستى نه مغفر و در نسخۀ حليمى بمعنى آنچه بر زير خود وضع كنند براى نرمى آمده . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص782) 
(اسم مرکب) عمامه. دستار. ¦¦خود آهن. كلاه زره. كلاه نرمى كه در روز جنگ در زير خود و ترك بر سر مىگذاشتند تا سر را آزار نكند. ¦¦ازار. فوته. لنگوته. شلوار. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1671) 
[اسم][فارسی]عمامه و دستار و شمله.و علاقۀ دستار.و مغفر و خود آهن.و كلاه زره.و هر چيز نرمى كه در زير كلاه خود و كلاه زره دوزند تا سر را آزار نكند.و فوطه و لنگ.و شلوار و تنبان. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص1874) 
عمامه را گويند.دقيقى گويد : نه ز آهن درع بايستى نه دلدل #نه سر پايانش بايستى نه مغفر 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص149) 
مغفر و سينه جوشن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص171) 