لاد هر ردۀ ديوار،كه آنرا چينۀ ديوار،و در شيراز نسپه گويند،چنانكه بن لاد بناى ديوار،و سر لاد يعنى سر ديوار،فخرى گويد: بيت لاد را بر بناى محكم نه كه نگهدار لاد بن لاد است و فرخى گويد: بيت بتان شكسته و بتختانها فكنده ز پاى حصارهاى قوى بر گشاده لاد ز لاد و ديباى تنك،قطران گويد: بيت باد همچون لاد پيش تيغ تو پولاد نرم پيش تيغ دشمنانت باد چون پولاد لاد و شرف شفروه گويد: بيت اينك اينك ز كاروان بهار رزمۀ پرنيان و لاد آمد و بمعنى خاك و گل،منوچهرى گويد: بيت در همه كارى صبور وز همه عيبى نفور كالبد تو ز نور كالبد ما ز لاد و خاقانى گويد: بيت نريزد از درخت ارس كافور نخيزد از ميان لاد لادن و نيز مخفف لادن باشد،كه بعد ازين مذكور شود،كسايى گويد: بيت از عبير و عنبر و از مشك و لاد و دار بوى در سرا بستان خود اندر خزان ميدار بوى و نام شهريست،فردوسى گويد: بيت سپاهان بگودرز كشواد داد بگرگين ميلاد هم لاد داد و چون مشهور است كه ملك لار گرگين ميلاد و اولاد او داشته،بعيد نيست كه لاد عبارت از ملك لار باشد،و بمعنى گل و شكوفه نيز آمده،شرف شفروه گويد: مصراع هر لاد كه از دامن كهسار برآيد و بمعنى آبادانى نيز گفتهاند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1270) 
بر وزن شاد به معنى ديوار باشد چه سرلادسر ديوار و بن لاد بن ديوار را گويند و بنياد و بناى ديوار را نيز گفتهاند و اصل هر چيز را هم مىگويند و در مقام سبب و جهت نيز گفته مىشود مثل اين كه هر گاه گويند لادبرين مراد اين باشد كه بنابراين و بدين سبب و از اين جهت و هر چينه و رده را نيز گويند از ديوار گلى كه بر بالاى هم گذارند و به معنى ديباى نازك و تنك و لطيف و خوش قماش باشد و در عربى نيز همين معنى دارد و خاك را هم مىگويند و به عربى تراب خوانند و مخفف لادن هم هست و آن نوعى از مشمومات است يعنى بوى كردنيها و نام شهر لار بوده است در قديم و در اين زمان دال به را تبديل يافته است و هر گل و شكوفه را نيز گويند و به معنى آبادانى هم آمده است كه در مقابل خرابى است و قلعه را نيز گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص817) 
چند معنى دارد اول بمعنى بناى ديوار است سوزنى كفته شود بنيۀ ما خراب و بيات كراز خاره داريم و پولاد لاد مجد همكر شيرازى كفته دلا مجوى سلامت ز آستان وجود كه بر ندامت و حسرت نهادهاندش لاد و بن لاد و سرلاد بمعنى بن ديوار و سر ديوار است چنانكه كفتهاند سرلاد چنان بند كه برتابد بنلاد بر بتقدير لاد ديوار است شمس فخرى كفته لاد را بر بناى محكم نه كه نكهدار لاد بنلاد است ديكر هر رده از ديوار و كل و تخته را كويند و آن را در شيراز نسپه بانون مكسور بسين زده و باى عجمى مضموم نامند فرخى كفته بتان شكسته و بتخانها فكنده ز پاى حصارهاى قوى بركشاده لاد از لاد هم او كفته جاودان زى و همين رسم و همين عادتدار خانه قرمطيان را بفكن لاد از لاد ديكر ديباى شك بود شرف شفروه كفته اينك اينك ز كاروان بهار رزمه پرنيان و لاد آمد حكيم قطران بنظم آورده باد همچون لاد پيش تيغ تو پولاد نرم پيش تيغ دشمنانت سخت چون پولاد لاد ديكر خاك را كويند منوچهرى كفته در همه كارى صبور و در همه عيبى نفور كالبد تو ز نور كالبد ما ز لاد هم او كفته نريزد از درخت ارس كافور نخيزد از ميان لاد لادن ديكر لادن نامند و شرح آن بعد از اين مرقوم خواهد شد كسائى منظوم كرده از عبير و عنبر و از مشك و لادو دار بوى در سربستان خويش اندر خزان مىدار بوى ديكر نام شهر لار است فردوسى كفته سپاهان بكو درز كشواد داد بكركين ميلاد هم لاد داد ديكر كل و شكوفه را كويند شرف شفروه كفته هر لاله كه از دامن كهسار برآيد از لطف تو بود ار نه ز خاراند مدلاد و ديكر بمعنى آبادانى آمده است 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص653) 
- ديباى تنك و نرم. مثالش حكيم قطران گويد: نظم باد همچون لاد پيش تيغ تو فولاد نرم پيش تيغ دشمنانت سخت چون فولاد لاد و شرف شفروه نيز گويد: بيت هر لاله كه از دامن كهسار برآمد از لطف تو بود ارنه ز خارا ندمد لاد و ديگر بمعنى چينۀ ديوار باشد كه بر روى هم گذارند و در شيراز نسپه گويند. مثالش فرالاوى گويد: بيت لاد را بر بناى محكم نه كه نگهدار لاد بنلاد است و استاد فرخى نيز فرمايد: بيت بتان شكسته و بتخانهها فكنده ز پاى حصارهاى قوى بر گشاده لاد از لاد و بمعنى گل و خاك نيز آمده در فرهنگ و باين دو بيت منوچهرى تمسك نموده: بيت در همه كارى صبور روز همه عيبى نفور كالبد تو ز نور كالبد ما ز لاد و منه [1]: شعر نريزد از درخت ارس كافور نخيزد از ميان لاد لادن و اين بيت حكيم سنائى نيز مؤيد اين معنى است كه: بيت سد خردان ز روى و لاد آمد سد دولت سداد و داد آمد و بمعنى لادن نيز آورده و اين بيت كسائى را شاهد آورده: بيت از عبير و عنبر و از مشك و لاد و داربوى در سرابستان خويش اندر خزان مىدار بوى انتهى كلامه اما غالبا كه مرخم لادن باشد درين بيت * [2]. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1261) 
دو معنى دارد اول ديبايى باشد تنگ و نرم و سرخ و«شعر»هم خوانند. (ابو طاهر خسروانى گفت:[بيت] انگشت بر رويش مانند تگرگ است پولاد بر گردن او همچون لاد است و حكيم)قطران گفت: بيت باد همچون لاد پيش تيغ تو فولاد نرم پيش تيغ دشمنانت سخت چون فولاد لاد دوم ديوارى باشد بر هم نهاده گويند:«پچينه برآورده است و به لاد كرده است.»و هر توى از ديوار كه بر هم نهند لادى باشد. عنصرى گفت: بيت بپاى پست كند بركشيده گردن شير بدست رخنه كند لاذ آهنين ديوار 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص93) 
(اسم) ديوار. چينه. چينۀ ديوار. ديوارى از گل بر هم نهاده، سر ديوار و بنلاد بن ديوار را گويند. ¦¦هر چينه و رده از ديوار گلى كه بر بالاى هم گذارند. مهره. هر تو و طبقه كه غالبا بيش از شبرى است و از برهم نهادن آن توها و طبقهها ديوار حاصل آيد. ¦¦بنياد و بناى ديوار. بناى ديوار. ¦¦اصل. اصل هر چيز. پى. بيخ. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(اسم) ديباى نازك و لطيف. ديباى نرم و سرخ. پارچۀ ابريشمى نازك. پرنيان نرم. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(اسم) مخفف لادن نام گلى. ←لادن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2484) 
[اسم][فارسی]ديوار و جدار.و خاك و گرد و غبار.و هر رده و چينهاى از ديوار چينهاى.و هر ردۀ خشت.و يا آجر و يا سنگ از ديوار خشتى و آجرى و يا سنگى.و اصل و بنا و بنياد.و لادن.و شكوفه و گل.و ديباى نازك لطيف خوش قماش.و زراعت.و آبادانى. و قلعه.و شهر لار. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2933) 
بناى ديوار بود.عنصرى گفته است: بپاى پست كند بر كشيده گردن شير#بدست رخنه كند لاد آهنين ديوار 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص116) 
نيز ديباى تنك و نرم را گويند. ابو طاهر گويد: انگشت بر رويش مانند تگرك است#پولادفرا گردن او همچون لاداست 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص153) 