bookmark

معنای نشكنج

نشكنج

بالكسر و كاف مفتوح،گرفتن بدن بناخن بنوعى كه درد كند،و نيلك نيز گويند،و برين قياس نشكنجيدن و نشكنجيد.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1406)
sourceLink

به كسر اول و ضم كاف و سكون ثانى و نون و جيم گرفتن اعضا باشد با دو سر انگشت يا دو سر ناخن دست چنان كه به درد آيد و آن را به عربى قرض و به تركى چمدك خوانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص903)
sourceLink

- [يكسر نون و فتح كاف تازى] بناخن بدن كسيرا كندن. مثالش حكيم عنصرى گويد: شعر آن صنم را ز گاز و از نشكنج تن بنفشه شدست و لب نارنج و آن را نيلك نيز گويند.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1391)
sourceLink

با اول مكسور بثانى زده و كاف مفتوح كرفتن بدن بود بسر دو ناخن بنوعى كه درد كند آن را نيلك نيز كويند و بر اين قياس نشكنجد و نشكنجيد استاد عنصرى كفته آن صنم را ز كازو از نشكنج تن بنفشه شد و دو لب نارنج فردوسى كفته ببر چون كرفتش يل نامدار بنشكنج اندام او شد فكار و مصدر آن نشكنجيدن است
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص712)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏] گرفتن پوست بدن كسى را با دو سر انگشت و يا دو سر ناخن چنانكه بدرد آيد.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3713)
sourceLink

(اسم) گرفتن اعضا با دو سر انگشت يا دو سر ناخن دست، چنانكه به درد آيد. و آن را به عربى قرص و به تركى چمدك خوانند. و آن را نيلك نيز گويند. امروزه نيشكون و نيشگون گويند. نخجل. قرض. نشگن. وشگون.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2998)
sourceLink

فراز گرفتن بود از دست و اندام بناخن.عنصرى گفت: و آن صنم را ز گاز و از نشكنج#تن بنفشه شدست و لب نارنج .
(
لغت فرس
, ص20)
sourceLink

نيلك زدن را گويند.عنصرى گويد: آن صنم را ز گاز و از نشكنج#تن بنفشه شد و دو لب نارنج
(
فرهنگ قواس
, ص189)
sourceLink

نيلك بود كه بدو ناخن بگيرند.آغاجى گفته است: نشان نخجل دارم ز دوست بر بازو#رواست بارى گر دل ببرد مونس داد
(
فرهنگ قواس
, ص107)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.