بناغ بالفتح،تار ريسمان خام،مولوى گويد: بيت حله بافان باغ مىبافند حلها و پديد نيست بناغ و سوزنى گويد: بيت از كاج خوردن آن سگ بىحميت جهود بى دوك پنبه گردن خود را بناغ كرد و دبير و منشى را نيز گويند،منصور شيرازى گويد: بيت ضمير من بود آن بلبلى كه گاه بيان به پيش او بود ابكم زبان تيز بناغ و در فرهنگ بمعنى انباغ نيز گفته،ليكن صحيح نباغ است بتقديم نون بربا، مخفف انباغ،چنانكه بيايد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص344) 
به فتح اول بر وزن دماغ تار ريسمان خام را گويند كه بر دوك پيچيده شود و دبير و نويسنده را نيز گويند و چون دو زن يك شوهر داشته باشند هر يك مرديگرى را بناغ باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص160) 
بالفتح ريسمان خام و دبير و منشى را نيز كويند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص187) 
(اسم) تار ريسمان خام كه بر دوك پيچيده شود. ابريشم خام. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص464) 
[اسم][فارسی]ريسمان خام كه بر دوك پيچيده شده باشد.و دبير و نويسنده و منشى.و چون دو زن يك شوهر داشته باشند هر يك مر ديگرى را بناغ بود و وسنى و هم شوى نيز گويند.و نوعى از سبزه.و چوب خشك.و تار عنكبوت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص647) 
نيز ماشوره.سوزنى گفته است: از كاج خوردن آن سگ بىحميت جهود#بىدوك پنبه گردن خود را بناغ كرد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص183) 