ديس [ diyas ]با ثانى مجهول بر وزن كيس همتا و مانند و شبيه و نظير باشد و به هندى به معنى روز است كه به عربى يوم خوانند و ملك و ولايت را نيز گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص408) 
بالكسر و ياى مجهول،مانند مرادف دس مرقوم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص712) 
همانا و مانند باشد گويند:«فرخارديس» (يعنى مانند فرخار).فرخى گفت: بيت يكى خانه كردست فرخارديس كه بفزايد از ديدن او روان) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص143) 
- [بكسر دال] بمعنى مانند باشد . مثال اين معنى شمس فخرى گويد: بيت جهان را اگر شه تو باشى يقين شود در پناهت جهان خلد ديس و حكيم فرخى نيز فرمايد: بيت يكى خانه كردست فرخارديس كه بفزايد از ديدن او روان 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص528) 
[صفت] [فارسی] شبه و مانند و نظير و همتا و هميشه متصل بموصوف و در آخر آن در مىآيد مانند ماه ديس يعنى ماه مانند. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم] [فارسی] در فارسى هندى ملك و ولايت. و روز. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[عربی] [جمع] ديسة. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1574) 
فش باشد.يعنى تنّ فرّخى گفت: يكى خانه كردست فرخارديس#كه بفروزد از ديدن او روان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص61) 
شكل و سان بود.فرخى گويد: يكى خانه كردندفرخار ديس كه بفروزد از ديدن او روان و طاقديسنيز گويند.خاقانى گويد: در خطبه شاه گيهان خوانيشگر بجوئى بر تختطاقديسش گيهان تازه بينى سوزنى نيز گويد: بزير تخته خواهد بود جايم اگرچه جاهتخت طاقديسم 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص118) 