bookmark

معنی كنغاله

كنغاله [ kanqāle ]

به فتح اول بر وزن بنگاله به معنى خواستن و خواستگارى كردن باشد عموما و خواستگارى و زن خواستن باشد خصوصا و زن فاحشه و قحبه را نيز گويند و به معنى بخيل و ممسك هم آمده است و بخيلى و قحبگى را نيز گفته‌اند و نام كوهى هم هست در خراسان.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص752)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]خواستگارى. و خواستگارى زن.و در خواست و طلب.و زنا و زناكارى و قحبگى.و روسپى و فاحشه و قحبه.و زناكار.و بخيل و لئيم و ممسك. و بخل.و طمع و حرص.و بهادر و پهلوان. و كوهى در خراسان.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2849)
sourceLink

نام كوهيست در خراسان.منجيك گويد: از ژاله پوش بدكه كنغاله#و آن ناله زند،و اين خارا مشكن(؟) ¦¦
هم روسبى و بارگى و قحبگى را گويند.فخر(الدين گرگانى)گفته است: كه آنجا پير و برنا شاد خوارند#همه كنغالگى را جان سپارند.
(
فرهنگ قواس
, ص32)
sourceLink

كنغال و كنغاله

در برهان كفته بفتح بر وزن بنكاله بمعنى خواستن و خواستكارى و زن فاحشه و قحبه و بمعنى بخيل و ممسك و نام كوهى بخراسان و او اقتفا بجهانكيرى كرده و جهانكيرى در تحقيق معانى مسامحه نموده كنك بمعنى امرد كنده است و غاليدن غلطانيدن و كنك غال يعنى غلطاننده و زير و بالاكننده كنك يعنى امرد باز و لوطى و كاف دويم كنك محذوف شده كنغال و كنغاله مانده كنغالكى بمعنى امردبازى و شاهدبازى لهذا فخرى كفته احتساب نفاذ تو برداشت از جهان رسم كنك و كنغاله اين بيت هم مؤيد اين معنى است ز احتساب نفادت مؤذنست و امام كسى كه بوده ازين پيش فاسق و كنغال فخر الدّين كركانى در مثنوى ويس ورامين كفته كنون كانماه را ايزد بمن داد نخواهم كه بود در ماه آباد كه آنجا پيرو برنا شاد خوارند همه كنغالكى را جان سپارند و كنغال بمعنى قحبه و كنغالكى بمعنى خواستكارى كردن غلط است و رشيدى نيز باين غلط تصريح و تصديق كرده است
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص603)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.