كنام (اسم) آرامگاه و آشيانۀ آدمى و ساير حيوانات چرنده و پرنده و دد و دام و سباع و بهايم. محل و مكان و آرامگاه آدمى و حيوانات ديگر از درندگان و آشيانۀ مرغ و پرندگان. شبگاه شير و دد و دام و مرغ. ¦¦بيشه. جنگل. ¦¦چراگاه دواب. چراگاه. ¦¦چرانيدن شتر يعنى، به چرا بر. ¦¦آسايشگاه. منزل و جايگاه اسيران. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2338) 
كنام [ konnām ]بالضم،آرامگاه آدمى و وحوش و آشيانۀ مرغان،و بمعنى بيشه،و چراگاه نيز آمده،فردوسى گويد: بيت سيوم روز داراب كردند نام كز آب روان يافتندش كنام و له: بيت ابر سرش ديده كنام بزرگ نشسته در و سبز مرغى سترگ و انورى گويد: بيت مرغ در سايۀ امن تو پرد گرد هوا وحش از نعمت فضل تو چرد گرد كنام 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1204) 
به ضم اول بر وزن مدام به معنى آرامگاه و آشيانه آدمى و ساير حيوانات چرنده و پرنده و دد و دام و سباع و بهايم باشد و بيشه و جنگل و چراگاه دواب را نيز گويند و با تشديد ثانى هم گفتهاند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص749) 
- خوابگاه وحوش باشد. مثالش ظهير گويد: بيت ز عدل شامل تو بوى آن همىآيد كه در كمينگه شيران كنام سازد رنگ و حسين وفائى - بكاف فارسى - [1] نيز آورده و در فرهنگ - بضم كاف - آورده. و بمعنى آشيان مرغان نيز آورده و اين بيت فردوسى مؤيد اين معنى است: شعر چنين گفت سيمرغ با پور سام كه اى ديده رنج نشيم و كنام و هم او [2] گويد: شعر ابر سرش ديد او كنام بزرگ نشسته بر آن سبز مرغ سترگ و بمعنى آرامگاه آدمى نيز آورده [3] و باين بيت فردوسى تمسك نموده: [بيت] سوم روز داراب كردند نام كز آب روان يافتندش كنام 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1100) 
[اسم][فارسی] آرامگاه و خانۀ آدمى.و آشيانۀ بهائم و سباع و دد و همۀ حيوانات چرنده و پرنده.و بيشه و جنگل.و چراگاه ستور. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2843) 
شبگاه شير و دد و دام را كنام خوانند.فردوسى گفت: ببيند يكى روى دستان سام#كه بُد پرورانيده اندر كنام. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
چرانيدن اشتر باشد.گويند اشتر را بكنام،يعنى چرابر.رودكى گفت: چنانك اشتر بىبد سوى كنام شده#ز مكر روبه و زاغ و ز گرگ بىخبرا. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص133) 
بيشه را گويند از آن سباع و وحوش و طيور.فردوسى گفته است: ببيند يكى روى دستان سام#كه بد پرورانيده اندر كنام. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص32) 