فرغر بفتح فا و غين،جوى آب،و در تحفه گويد:جايى كه آب بران گذشته باشد،و اندك اندك در گوها بماند،ازرقى گويد: بيت اگر آب تيغ تو در رفتن آيد در ان هفت دريا بود هفت فرغر خاقانى گويد: بيت سالى ميان باديه ديدند فرغرى امروز هر كه گفت نكردند باورش 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1032) 
به فتح اول و ثالث بر وزن صرصر خشك رودى را گويند كه سيلاب از آنجا گذشته باشد و در هر جايى از آن قدرى آب ايستاده باشد و به معنى جوى آب هم آمده است و شمر را نيز گويند كه عربان غدير خوانند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص656) 
بفتح فاء و راء و غين بمعنى جونى كوچك كه آب از آن رفته و اندكى بر جاى مانده حكيم فرخى كفته ز آب دريا هر لحظهاش بكوش آمد كه شهريارا دريا توئى و من فرغر ازرقى كفته اكر آب تيغ تو در رفتن آيد در آن هفت دريا بود هفت فرغر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص545) 
- [به راى مهمله و غين معجمه. بوزن سرور] جوى آب باشد. اما در تحفه جائى باشد كه آب گذشته باشد و اندكاندك در گوها بمانده. [4] مثالش حكيم ازرقى گويد: بيت اگر آب تيغ تو در رفتن آيد در آن هفت دريا بود هفت فرغر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص962) 
جويى باشد كه از رودبار گيرند يا گو آب باشد(مانند حوض).فرخى گفت : بيت از آب دريا گفتى همى بگوش آمد كه شهريارا دريا تويى و من فرغر (و پدرم گفت:[بيت] چه نفع از مقادير اجرام علوى چه شرب از تصاوير دريا و فرغر) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص111) 
[اسم][فارسی]خشك رودى كه سيلاب از آنجا گذشته و در هر جائى قدرى از آب آن مانده و ايستاده باشد.و شمر و غدير. و رود كوچك و خردى كه از رود بزرگ منشعب شده باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2546) 
(اسم) خشكرودى كه سيلاب از آنجا گذشته باشد و در هر جايى از آن قدرى آب ايستاده باشد. ¦¦جوى آب. ¦¦غدير. آبگير. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2107) 
تگاو باشد كه آب كم شده و جابجا مانده.خسروى گفته است: ببر درنده بر تو روبه#درياى دمنده بر تو فرغر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص32) 