ديولاخ يعنى مكانديو،و آن جايى باشد كه درخت و گياه بسيار در ان بود،و خرابه و ترسناك باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج1 , ص715) 
با لام به الف كشيده و به خاى نقطهدار زده جا و مقام ديو را گويند چه لاخ به معنى مكان است همچو سنگ لاخ و رودلاخ و كلمۀ لاخ به غير از اين سه موضع جاى ديگر نيامده است و صحرا و خارستانى را نيز گويند كه از آبادانى دور باشد و جايگاه خراب و خرابه و چراگاه دور را نيز گفتهاند و سردسير را هم مىگويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص412) 
- يعنى مكان ديو، چه لاخ بمعنى مكان آمده . مثالش ضياء الدين فرمايد: بيت ازين ديولاخ پر از غول بگريز بغولان اگر دون نهاى بيش مستيز 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص508) 
يعنى مكان ديو چه لاخ بمعنى جاى و اين بيشتر تركيب كفته مىشود مانند سنك لاخ و رود لاخ و اهرمن لاخ فردوسى كفته در آن اهرمن لاخ نرم و درشت ز ماهى شكم ديدم از ماه پشت 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص400) 
چند معنى دارد :اول سردسير بود . دوم شورستان باشد.سيوم جايى بود دور از آبادانى(كه مردم آنجا نرسند و ) مولانا شمس الدين محمد كوتوال گفت: بيت ز آباد رفته سوى ديو لاخ برو تنگ گشته جهان فراخ چهارم خارستان بود .عنصرى گفت: بيت چريده ديو لاخ آگنده پهلو بتن فربه ميان چون موى لاغر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص65) 
(اسم مرکب) جا و مقام ديو. ¦¦جايگاه خراب و خرابه. دور از آبادانى. خارستان. سنگلاخ. ¦¦چراگاه دوردست. ¦¦سردسير. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج1 , ص1409) 
[اسم] [فارسی] جا و مقام ديو. و صحرا و خارستانى كه از آبادى دور باشد. و چراگاه دور از آبادى. و سردسير. و جايگاه خراب و خرابه و باير. و اين جهان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1581) 
سردسير باشد و در معنى شورستان آيد چنانك گويى سنگلاخ يعنى سنگستان و ريگ جاى .عنصرى گفت: چريده ديولاخ آگنده پهلو#تنى فربه ميان چون موى لاغر. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص28) 
جائى باشد دور از آبادانى كه آنجا آدمى نباشد.عنصرى گويد : چريده ديولاخ آكنده پهلو#بتن فربه ميان لاغر تر از مو. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص30) 