نخجل - [بفتح نون و جيم و سكون خاى معجمه] نشكنج باشد كه آن را نيلك نيز گويند [3]. مثالش شمس فخرى فرمايد در تعريف اسب: (1)نى ميان خالى (مزمار عربى) و قلم نويسندگى. و نى ميان پر را نيز گويند كه از آن تير سازند و بمعنى نىشكر هم بنظر رسيده و رودخانۀ كوچك و جوى بزرگ را نيز گويند (برهان). (2)يعنى: انورى. (3)نخچيل. و در برهان نيز نخچل ضبط شده است. بيت از قضا بگذرد ز بس تيزى اگرش گيرى از سرون نخجل و شرف شفروه نيز فرمايد : بيت بسرانگشت زلف و نخجل چمش دهن تنگ غنچه خندان كن 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1430) 
«نشكنج»بود يعنى آنكه دو دوست يكدگر را بناخن گيرند و بيفشارند چنانكه اثر آن بر اندام بماند و عرب آن را«قرص»گويد. آغاجى گفت: بيت نشان نخجل دارم ز دوست بر بازو رواست بارى گر دل ببرد مونس داد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص211) 
(اسم) نشكنج. به دو انگشت گرفتن و به دو ناخن فشردن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2969) 
نيلك بود كه بدو ناخن بگيرند.آغاجى گفته است: نشان نخجل دارم ز دوست بر بازو#رواست بارى گر دل ببرد مونس داد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص107) 