داور حاكم عادل،در اصل دادور بوده چون نامور،و جنگ آور،بكثرت استعمال حذف دال نموده داور گفتند،و بر جناب الهى،و بر پادشاهان عادل اطلاق كنند،و بطريق مجاز دوا را نيز گويند،چه گويا فريادرس،و داد دهندۀ مريض است،قطران گويد: بيت چه بايد مايه آن كس را كه يابد سود بىمايه چه بايد داور آن كس را كه يابد درد بىداور و درين شعر دادبى داور نيز خواندهاند،يعنى آنكس كه داد بىحاكم يابد او را حاجت بداور نيست،و برين تقدير داور بمعنى خود باشد،و اللّه اعلم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص646) 
بر وزن خاور نام خداى عز و جل است و پادشاه عادل و پرستش كننده را نيز گويند يعنى شخصى كه ميان نيك و بد حكم باشد و فصل كند و به عربى حاكم گويندش و در اصل دادور بر وزن دادگر بوده به مرور ايام تخفيف دادهاند داور شده و به معنى دوا و درمان هم به نظر آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص370) 
بهمان معنى عادل است و در اصل دادور بوده و يك دال را حذف كردهاند چه در فرس مخفف و محذوف به تكلم آسانتر و بفصاحت نزديكتر است و بمعنى حاكم عادل معروف است و داورى بردن بمعنى بمحاكمه شدن از ظلم كسى در پيش حاكم عادل چنانكه سعدى كفته پيش كه داورى برم از تو كه خصم و داورى هم او كفته بمحشر داوريها با تو دارم اكر شور تو در محشر نباشد خاقانى كفته زهد شما و فسق ما هر دو چو حكم داور است داورتان خداى باد اينهمه چيست داورى حافظ كفته كوييا باور نمىدارند روز داورى كاين همه مكر و دغل در كار داور مىكنند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص361) 
بمعنى حاكم عادل مرقوم شده چه بايد داد آنكس را كه يابد داد بىداور 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص367) 
نام بارى تعالى است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص104) 
[اسم] [عربی] دادور. و خداى عز و جل. و پادشاه عادل و حاكم. و پرستش كننده. و شخصى كه ميان نيك و بد حكم باشد و فصل كند و حكم و فرمانروا و قاضى. و دوا و دارو و درمان. و حريف و معارض و خصم. و بزرگترين حكم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1458) 
آنكه ميان نيك و بد يكسو كند. خاقانى گفته است: زهد شما و فسق ما چو همه حكم داور است#داورتان خداى باد اين همه چيست داورى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص5) 
حكم؛ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص97) 