چالاك [ cālāk ]بر وزن ناپاك دزد و خونى و جلد و چابك را گويند و به معنى جاى بلند هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص285) 
چند معنى دارد اول جاى بلند باشد دوم چابك و جلد بود.عنصرى گفت: بيت اى مير نوازنده و بخشنده و چالاك اى نام تو بنهاده قدم بر سر افلاك سيوم دزد و مردمكش بود.عنصرى گفت: بيت گفت كين مردمان بىباكند همه همواره دزد و چالاكند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص178) 
- جلد و چابك. مثالش عنصرى گويد: شعر گفت كاين مردمان بىباكند همه همواره دزد و چالاكند اما حسين فائى بمعنى جاى بلند و دزد و خونى آورده . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص386) 
معروف است بمعنى جلد و چابك و دزد و خونى را نيز كويند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص307) 
(ص) چابك. جَلد. تند در كار. تند. فرز. ¦¦دزد. راهزن. دزد آدمكش. ¦¦جاى بلند. منزل مرتفع. بلند. رسا. مرتفع. ¦¦مرد بزرگوار. ¦¦فريبدهنده. ¦¦زيرك و هوشيار. آگاه. ¦¦با جد و جهد. زحمتكش. ¦¦خودراى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص920) 
[صفت] [فارسی] زيرك و هوشيار و آگاه و جلد و چابك و تيز و دستكار و جلد كار و چست و تيز فهم. و با جد و جهد و زحمت كش. و خود راى. و دزد و راهزن و خونى. و جاى بلند و منزل مرتفع. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1158) 
جاى بلند و مرد چابك در كار و بزرگوار بود.عنصرى گفت: اى مير نوازنده و بخشنده و چالاك#اى نام تو بنهاده قدم بر سر افلاك. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
دزد مردكش بود.عنصرى گفت: گفت كاين مردمان بىباكند#همه همواره دزد و چالاكند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص89) 
چابك و جلد بود.عنصرى گويد: اى مير نوازنده و بخشنده و چالاك#اى نام تو بنهاد قدم بر سر افلاك 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص98) 
چالاك پوى (صف مر) پويندۀ چست و چالاك. تندرو. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص920) 