bookmark

معنی آهون

آهون

نقب،و آهون بر،نقب زن باشد،اسدى گويد: بيت پى باره سرتاسر آهون زدند نگون باره بر روى هامون زدند
(
فرهنگ رشیدی
, ص176)
sourceLink

بر وزن قارون رخنه و نقب را گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص44)
sourceLink

به فتح اول و ثانى به واو رسيده و به نون زده مخفف آهون است كه رخنۀ كوه و غار و امثال آن باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص103)
sourceLink

- [بوزن كانون] رخنه و نقب باشد. مثالش دقيقى فرمايد: شعر حور بهشتى گرش ببيند بيشك خواهد اندر زمين بيارد آهون. و آهون‌بر لهذا مى‌گويند نقاب را و حكيم اسدى نيز گويد: شعر پى باره سر تا سر آهون زدند نگون باره بر روى هامون زدند.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص70)
sourceLink

بوزن قارون نقب را كويند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص130)
sourceLink

«نقب»باشد.دقيقى گفت: بيت حور بهشتى گرش ببيند بيشك حفره زند تا زمين بسازد آهون
(
صحاح الفرس
, ص230)
sourceLink

(اسم) رخنه و راه و مجرايى كه زير زمين كنند. نقب. سُمج. سُمجه. ¦¦دائره. زه. طوقه. حلقه. آنچه گرد آهون حوض بنهند. ¦¦آبدان. ¦¦كهف. غار.
(
لغت نامه دهخدا
, ص71)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]غار و رخنه و نقب. و معدن و كان.و هر مكانى كه در زير زمين بود و سوراخ در ديوار بخصوص سوراخى كه دزد در ديوار كرده باشد.
(
فرهنگ نفیسی
, ص54)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]آهون و رخنۀ كوه و غار و كان و معدن و هر جاى زيرزمينى و سوراخى كه در ديوار كنند خصوصا براى نقب كندن.
(
فرهنگ نفیسی
, ص467)
sourceLink

نقب باشد.رودكى گفت: شو بدان كنج اندرون خُمىّ بجوى#زير او سمچيست بيرون شو بدوى. منجيك گفت: يكّيش سرونست بباليده و سر تيز #ايدون كه بدان سمچ توان كند ز تيزى.
(
لغت فرس
, ص25)
sourceLink

نقب.دقيقى گويد: حور بهشتى گرش ببيند بى‌شك#حفره زند تا زمين بسازد آهون اسدى طوسى نيز گفته است: بن باره سرتاسر آهون زدند#نگون باره بر روى هامون زدند
(
فرهنگ قواس
, ص93)
sourceLink

اهون

(اسم) ←آهون.
(
لغت نامه دهخدا
, ص282)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.