جوشك [ jucak ]بفتح جيم و شين معجمه و بعضى بضم جيم گفتهاند،كوزۀ بالوله كه بعربى بلبله گويند،و در فرهنگ بجيم فارسى گفته. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص552) 
به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و كاف كوزهاى باشد لولهدار كه آن را به عربى بلبله گويند و به ضم اول بر وزن كوچك هم آمده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص280) 
- [بشين معجمه. بوزن جوشن و بعضى بوزن كوچك گفتهاند] كوزۀ با لوله باشد كه بعربى بلبله خوانند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص356) 
[اسم] [فارسی] مادگى و سوراخى كه تكمه در آن داخل شود. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم] [فارسی] كوزۀ لولهدار كه بتازى بلبله گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1139) 
بلبله يعنى كوزۀ بانول.خاقانى گويد: بلبله در غلغل آمد قلقل اى بلبل نفس#تازه كن قولى كه مرغان قلندر ساختند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص137) 
جوشك (اسم) كوزۀ لولهدار. بلبله. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص899) 