bookmark

معنای پازاج

پازاج

با جيم عجمى موقوف بمعنى ماماچه كه متصدى زادن زنان شود و آن را مام‌ناف و پيش‌نشين نيز كويند و بتازى قابله خوانند سوزنى كفته شعر كفتۀ من حلال‌زاده بطبع نبود مر خشوك را پازاج و بمعنى دايه و مرضعه را نيز كفته‌اند منصور شيرازى كفته شعر بناز ما در ايّام طفل بخت ترا بزرك مى‌كند اندر كنار چون پازاج
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص212)
sourceLink

- [به زاى معجمه. بوزن تاراج] دايه باشد: مثالش منصور شيرازى گويد: بيت بناز مادر ايام طفل بخت ترا بزرگ مى‌كند اندر كنار چون پازاج و در فرهنگ بمعنى قابله آورده كه مام‌ناف و ماماچه نيز گويند و باين بيت سوزنى متمسك شده: بيت گفتۀ من حلال زاده بطبع نبود مر خشوك را پازاج و فرموده كه منصور شيرازى سهو كرده كه بمعنى دايه نظم كرده اما بخاطر اين بى‌بضاعت مى‌رسد كه چون زاج زن نوزائيده باشد، پازاج يعنى زنى كه خدمت او كند پس دايه را نيز پازاج توان گفت چه او نيز تعهد خدمت زن زائيده مى‌كند.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص216)
sourceLink

(اِ) پازاچ. دايۀ شيردهنده. مرضعه. ¦¦زنى كه به زن نوزاى كمك و معاونت كند. ¦¦ماما. ماماچه. دايه. قابله.
(
لغت نامه دهخدا
, ص541)
sourceLink

دايه.
(
فرهنگ قواس
, ص85)
sourceLink

پازاج ( pāzāj )و پازاچ [ pāzac ]

[اسم‏][فارسی‏]ماماچه.و مرضعه و دايه.
(
فرهنگ نفیسی
, ص703)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.