زاج معرب زاك. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص28) 
بر وزن باج معرب زاك است و آن جوهرى باشد كانى شبيه به نمك و زن نوزائيده را نيز تا هفت روز زاج گويند و به اين معنى با جيم فارسى هم آمده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص444) 
- زن نوزاى باشد كه زجه نيز گويند و در شرح سامى فى الاسامى آمده كه: «هى المرأة التى وضعت حملها و تسمى النفساء الى ان تطهر» . مثالش ابو المؤيد گويد: [بيت] دليرى كه ترسد ز پيكار شير زن زاج خوانش مخوانش دلير 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص655) 
[اسم][فارسی]زن نوزائيده تا مدت هفت روز.و زاگ كه جسمى است كسانى و بلورى. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][عربی]معرب زاگ و بمعنى آن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص1731) 
زچه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص85) 
(صفت ، اسم) زن نوزاى.زن تازه زاييده. زاچ.زچه. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(معرب ، اسم) زاك.ملحى است معدنى و بلورى شكل كه از سولفاتهاى مضاعف فلزات سه يا يك ظرفيتى تشكيل مىشود.مزۀ آنها شيرين و قابض است و در آب حل مىشوند.زاج داراى انواعى است: -زاج آهن؛ زاج سبز.زاج اخضر. سولفات مضاعف آهن و پتاسيم كه براى تعيين اندازۀ نيترات نقره به كار مىرود و از تركيب آن با صمغ و آب مركب ساخته مىشود. -زاج ابيض؛ زاج سفيد. -زاج احمر؛ قسمى از زاج سفيد مايل به سرخى است و جوف آن سياه است. -زاج اخضر؛ زاج آهن.زاج سبز. -زاج اساكفه؛ زاج سياه. -زاج اسود؛ زاج سياه. -زاج اصفر؛ زاج زرد. -زاج باميانى؛ زاج مولتانى.قسمى زاج زرد كه به وسيلۀ آن جوهر شمشير را ظاهر مىسازند. -زاج بلور؛ زاج سفيد. -زاج خشك؛ زاجى است كه از زاج سفيد پس از، از دست دادن تبلور (به وسيلۀ حرارت) به دست مىآيد. -زاج رومى؛ زاج زرد. -زاج زرد؛ زاج اصفر.قلقطار. -زاج سبز؛ زاج آهن. -زاج سفيد؛ سولفات مضاعف پتاسيم و آلومينيم است.زاج پتاسيم (زاج معمولى) به شكل بلورهاى شفاف با طعمى شيرين، قابض و داراى چند ملكول آب مىباشد كه در اثر حرارت آب تبلور خود را از دست داده و زاج خشك به دست مىآيد. -زاج سياه؛ زاجى كه كفشگران به كار برند. -زاج شتردندان؛ زاج زرد. -زاج كبود؛ كات كبود.سولفات مس. -زاج مقطر؛ زاج قاطر.از جنس زاج اخضر است، كه ماهيت لطيف آن در زمين معدن منعقد مىگردد و بهترين اقسام است. -زاج منحاتى؛ قسمى زاج سفيد است كه رگههاى سبز در آن ديده مىشود. -زاج مولتانى؛ زاج باميانى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج ابيض و يا زاج سفيد جسمى كانى كه باصطلاح كيميا سولفات پتاس و آلومين گويند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص1731) 
زاج شتردندان زاج زرد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج باميانى زاج مولتانى. قسمى زاج زرد كه به وسيلۀ آن جوهر شمشير را ظاهر مىسازند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج مولتانى زاج باميانى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج اساكفه زاج سياه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج منحاتى قسمى زاج سفيد است كه رگههاى سبز در آن ديده مىشود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج و زاجه زن نوزائيده و تا چهل روز او را بدين نام خوانند و بعضى كفتهاند بعد از روز هفتم او را زاجه خوانند دليرى كه ترسد ز پيكار شير زن زاجه خوانش مخوانش دلير 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص424) 
زاج كبود كات كبود. سولفات مس. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
كات كبود كه باصطلاح كيميا سولفات مس باشد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص1731) 
زاج ابيض زاج سفيد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج احمر قسمى از زاج سفيد مايل به سرخى است و جوف آن سياه است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج اخضر زاج آهن. زاج سبز. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج رومى زاج زرد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج بلور زاج سفيد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج اسود زاج سياه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج اصفر زاج زرد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج سفيد سولفات مضاعف پتاسيم و آلومينيم است. زاج پتاسيم (زاج معمولى) به شكل بلورهاى شفاف با طعمى شيرين، قابض و داراى چند ملكول آب مىباشد كه در اثر حرارت آب تبلور خود را از دست داده و زاج خشك به دست مىآيد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج سياه زاجى كه كفشگران به كار برند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج مقطر زاج قاطر. از جنس زاج اخضر است، كه ماهيت لطيف آن در زمين معدن منعقد مىگردد و بهترين اقسام است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج آهن زاج سبز. زاج اخضر. سولفات مضاعف آهن و پتاسيم كه براى تعيين اندازۀ نيترات نقره به كار مىرود و از تركيب آن با صمغ و آب مركب ساخته مىشود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج خشك زاجى است كه از زاج سفيد پس از، از دست دادن تبلور (به وسيلۀ حرارت) به دست مىآيد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج زرد زاج اصفر. قلقطار. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
زاج سبز زاج آهن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1545) 
باصطلاح كيميا سولفات آهن 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص1731) 