بتفوز به فتح اول و سكون ثانى و فا به واو رسيده و به زاى نقطهدار زده پيرامون دهان را گويند مطلقا خواه از انسان و خواه از حيوان ديگر و منقار مرغان را نيز گفتهاند و گرداگرد كلاه را هم مىگويند و به جاى فاغين نقطهدار هم به نظر آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص125) 
- [بتاى قرشت و فاء. بوزن فغفور] پيرامن دهان باشد. و ديگر منقار مرغ را نيز گويند. سوزنى فرمايد بمعنى اول: شعر نهادهاند زن و بچۀ من از سرما بسان سگ بچه بتفوز بر در سوراخ و در تحفه گويد كه بتفوز مرغان را منقار بود و مردم و چهار پايان را پيرامن دهان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص145) 
با اول مفتوح بثانى زده و فاى مضموم و واو مجهول پيرامون و كرداكرد دهن را كويند و آن را به تبديلات تپفوز و بتپوز نيز كفتهاند حكيم ازرقى در صفت يخ بند زمستان كفته شعر دست آذر مه از كمان هوا تيرها زد چو ناوك دلدوز بند پولاد بر دهان يابد آهوار بر شمر نهد تپفوز سوزنى سمرقندى كفته شعر عاريت داد بدو سبلت و ريش و تپفوز به بخارا شده هنكام صبى علم آموز و پوز و پوزه بدون پت بهمان معنى است كه كرد دهن است مولوى كفته شعر روى پنهان مىكند زيشان بروز تا سوى باغش به نكشايند پوز شيخ سعدى در مطايبه كفته شعر مىرفت و هزار ديده بروى همچون شكرش لبى و پوزى بازآمده عارضش دميده مانند شبى بروى روزى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص151) 
(اسم) بتفور. بتپوز. گرداگرد دهان. پوز. اطراف دهن انسان و حيوان. ¦¦منقار مرغان. ¦¦اطراف بينى. ¦¦گرداگرد كلاه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص359) 
گرداگرد دهان و روى باشد.سوزنى گفته است: دو كس را حق حرمت دارد و بس#بدرد ديگران را بال و بتفوز 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص82) 
بتفوز و بتپوز و بدفوز و بدپوز و بدپوس پيرامون دهان،كه پوز نيز گويند ازرقى گويد: بيت بند پولاد در دهان بايد آهو ار بر شمر نهد بتفوز و سوزنى گويد: بيت عاريت داده پدر سبلت و ريش و بتفوز ببخارا شده هنگام صبا علم آموز 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص247) 
بتفور ( batfur )و بتفوز [اسم][فارسی]گرداگرد دهان حيوانات و انسان.و اطراف بينى.و منقار مرغان.و گرداگرد كلاه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص530) 