مازو بر وزن سازو بار درختى است و بدان پوست را دباغت كنند و يك جزو از اجزاى مركب هم هست و به معنى مازن هم آمده است و استخوان ميان پشت باشد كه عربان صلب خوانند و ماله برزيگران را نيز گفتهاند و آن تختهاى باشد كه بر روى زمين شيار كرده بكشند تا كلوخهاى آن بشكند و زمين هموار شود. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص840) 
- معروف [1] و ديگر جويك پشت كه او را مازه نيز گويند و ديگر بمعنى چوبى كه كشت را بدان هموار كنند [2]. مثال اول خلاق المعانى گويد: شعر بذات خويش اگر چند مرد نيك بود و ليك صحبت بد نيك را تباه كند چنانكه مازو كز وى سپيد گردد پوست چو جفت زاگ شود عالمى سياه كند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1357) 
بر وزن باز و ثمر درختى است كه بدان پوست را دباغت كنند و چوبى كه زمين كشت را بدان هموار كنند و كلوخ را بدان بشكنند و مازو را مازه نيز كويند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص667) 
[اسم][فارسی]نمو غير طبيعى كه در روى برگهاى بعضى اشجار از اثر گزيدگى حيوانى از جنس هوام پديد مىآيد و بيشتر در روى برگهاى درخت بلوط ديده مىشود و آبرا در دباغت پوستها بكار مىبرند و يك جزو از اجزاى مركب مىباشد.و نيز مازن و صلب و استخوان ميان كمر.و مالۀ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج5 , ص3012) 
(اسم) برجستگىهاى كروى شكل به قطر 12 تا 20 سانتيمتر كه تحت اثر گزش حشرۀ مخصوصى بر روى جوانههاى درخت بلوط مازو ايجاد مىشود. حشرۀ مذكور براى تخمگذارى پوست درخت بلوط مازو را سوراخ مىكند و بر اثر اين عمل مقدار زيادى از شيرۀ گياهى درخت مذكور متوجه نقطۀ مزبور مىشود و تدريجاً به صورت برجستگى در مىآيد كه به نام مازو موسوم است. در صنعت از مازو جهت تهيۀ مركب سياه و رنگ كردن پارچهها و نيز در چرمسازى از آن استفاده مىكنند. در پزشكى به عنوان قابضى قوى مورد استعمال دارد. مازوج. عفص. گلگاو. ¦¦گونهاى درخت بلوط كه مازو از آن به دست مىآيد. ¦¦بار درخت مازو. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2547) 
(اسم) استخوان ميان پشت. صلب. مازه. ستون فقرات. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(اسم) تختهاى كه بر روى زمين شيار كرده بكشند تا زمين هموار شود. چوبى كه با آن زمين كشت را هموار كنند و كلوخ را بدان بشكنند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2548) 
چوبك پشت. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص84) 
مازون - مازو باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1353) 
(اسم) مازو. صمغى كه از نوعى درخت بلوط ترشح مىشود. ←مازو. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2548) 
مازو و مازون معروف،و نيز استخوان ميان پشت،و چوبى كه زمين كشت بآن هموار كنند كه كلوخ بآن شكسته شود،و ماله نيز گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1314) 