بگماز بالكسر شراب،و بگماز چند يعنى شراب چند كه عبارت از پيالۀ چند باشد،و بگماز كرد يعنى بزم شراب داشت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص329) 
به كسر اول و سكون ثانى و ميم به الف كشيده و به زاى نقطهدار زده به معنى شراب خوردن باشد و پيالۀ شراب را نيز گفتهاند و به فتح اول به همين معنى غم و اندوه باشد و به معنى مهمانى هم آمده است مطلقا. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص155) 
- [بكاف فارسى و ميم بوزن پرواز]. شراب باشد. مثالش حكيم فردوسى فرمايد: بيت نوازندۀ چنگ در چنگ چنگ ز دل برده بگماز چون زنگ زنگ و هم او فرمايد : شعر به بگماز بنشست يك روز شاه هميدون بزرگان ايران سپاه و هم او گويد : نظم تو با اين سواران بس ارجمند بياراى دل را به بگماز چند و در فرهنگ بمعنى پياله نيز آورده و اين بيت باين معنى انسب است چه اخسيكتى نيز فرمايد مؤيد هر دو معنى: بيت اى مهر ضيابخش بر آ از خاور بگماز نشاط نوش بر روى قمر اما صاحب شرفنامه و ميرزا ابراهيم بمعنى غم و اندوه و مهمانى آوردهاند و اين خلاف جمهور است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص148) 
[اسم][فارسی]غم و اندوه. و پيالۀ شراب.و مهمانى و ضيافت.و مهمانى نمودن. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][فارسی]شراب.و شرابخورى.و پيالۀ شراب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص630) 
(ترکی اسم) شراب. نبيذ. باده. مى. ¦¦شراب خوردن. شرابخورى. باده گساردن. ¦¦پيالۀ شراب. ¦¦مهمانى. ضيافت. عشرت. عيش. سور. بزم. ¦¦غم و اندوه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص450) 
مهمانى شراب بود.فردوسى گفته است: ببگماز بنشست يكروزه شاه#هميدون بزرگان ايران سپاه 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص100) 