bookmark

معنی بيور

بيور [ bayur ]

به كسر اول و فتح ثالث بر وزن زيور، به معنى هزار است و نام ضحاك ماران هم هست و او را بيورسب مى‌خوانده‌اند و به تخفيف بيور خوانند ليكن صاحب فرهنگ به اين معنى به فتح اول و ضم ثانى آورده است و گردكان و بادام و پسته را نيز گفته‌اند كه مغز آنها تيز و ضايع شده باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص176)
sourceLink

- [بوزن زيور] بمعنى ده هزار باشد مثالش حكيم فردوسى فرمايد: شعر كجا بيور از پهلوانى شمار بود در زبان درى ده هزار و بيوار نيز آمده در فرهنگ [باضافۀ الف] و باين بيت سراج سكزى متمسك شده: شعر از همت تو كى سزد آخر كه بنده را هر سال عشر الف ز بيوار مى‌رسد و نيز ضحاك را گويند: مثالش هم او فرمايد : بيت نه من بيش دارم ز جمشيد فر كه ببريد بيور ميانش به ار و وجه تسميۀ ضحاك باين نام در بيورسب گذشت و در فرهنگ بمعنى گردكان و بادام و امثال آن كه مغزش ضايع شده باشد نيز آمده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص136)
sourceLink

نام ضحاكست. و در فرهنگ بمعنى ثفل دانه كه ازو روغن گرفته باشند نيز آمده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص37)
sourceLink

بزبان پهلوى ده هزار باشد (فردوسى گفت:[بيت] كجا بيور از پهلوانى شمار بود در زبان درى ده هزار)
(
صحاح الفرس
, ص101)
sourceLink

[اسم خاص‏][فارسی‏] ضحاك تازى. ¦¦
[اسم‏][فارسی‏]ده هزار. و گردو و بادام و پسته‌اى كه مغز آنها تيز گشته و ضايع شده باشد.و فلفل فرنگى.
(
فرهنگ نفیسی
, ص697)
sourceLink

ده‌هزار.دقيقى گويد : كجا بيور از پهلوانى شمار#بود بر زبان درى ده هزار
(
فرهنگ قواس
, ص92)
sourceLink

بيور

(عدد ، صفت ، اسم) بيوار. در زبان پهلوى دههزار. ¦¦
(اسم) گردكان و بادام و پسته كه مغز آنها تيز و ضايع شده باشد. ¦¦فلفل فرنگى.
(
لغت نامه دهخدا
, ص525)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.