نسر بفتحتين،همان نسا يعنى جايى كه آفتاب برو نتابد،فخرى گويد: بيت ملك در تاب آفتاب ستم سازد از عدل تو هميشه نسر و صاحب فرهنگان بمعنى سايبانى كه بر سر كوه از چوب و خاشاك ترتيب دهند آوردهاند،رودكى گويد: بيت دور ماند از قرين خويش و تبار نسرى ساخت بر سر كوهسار و درين مثال تأملست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1402) 
به فتح اول و ثانى بر وزن سفر به معنى نسار باشد و آن جايى است از كوهستان و غيره كه آفتاب كمتر در آن تابد و سايبانى كه بر سر كوه از چوب و علف سازند و مطلق سايه را گويند عموما و سايه كوه را خصوصا و به معنى سايه كلاه هم به نظر آمده است و به معنى سايبان به كسر اول هم گفتهاند و به فتح اول و سكون ثانى به زبان عربى كركس باشد و آن پرندهايست مردارخوار گويند اگر از مشرق پرواز كند و بلند شود در يك روز به مغرب رود و باز از مغرب پرواز كند و بلند شود در همان روز به مشرق آيد و اين بسيار عجيب است اللّه اعلم و نام دو ستارهايست در فلك موسوم به نسر طاير و نسر واقع. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص901) 
- [بكسر نون و فتح سين] سايبانى باشد كه بر سر كوه از چوب و خاشاك سازند. مثالش شمس فخرى گويد: بيت ملك در تاب آفتاب ستم سازد از عدل او هميشه نسر و استاد رودكى نيز [گويد]: بيت دور ماند از سراى خويش و تبار نسرى ساخت بر سر كهسار (1)در برهان بمعنى طعام ناپخته در معده و كنايه از مردم بدرزق و نادلچسب نيز هست. و اما معنى اخير را ندارد. (2)يعنى لغت: ناهار و ناگوار. (3)در برهان نيز چنين است. و بمعنى مطلق سايه نيز بنظر رسيده و بعضى بمعنى موضعى از كوه و غيره كه آفتاب بر آن نتابد آوردهاند. نسار - باضافۀ الف - نيز گويند و نسا - بحذف راء - نيز آمده -- و گذشت --. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1404) 
سايهگاه بود .رودكى گفت:[بيت] دور ماند از سراى خويش و تبار نسرى ساخت بر سر كهسار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص117) 
بر وزن سفر بمعنى نسا و نساراست كه كذشت يعنى جايى كه آفتاب نتابد شمس فخرى كفته ملك در تاب آفتاب ستم سازد از عفو تو هميشه نسر و بمعنى سايبان كه بر سر كوه از چوب و خاشاك سازند نيز آمده چنانكه رودكى كفته دور ماند از قرين و خويش و تبار نسرى ساخت بر سر كهسار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص709) 
[اسم][فارسی]نسار و جايى كه آفتاب بر آن نتابد و سايه و سايه كوه و سايه كلاه و سايبانى كه در سر كوه از چوب و علف سازند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3704) 
(اسم) مخفف نسار. نسا. و آن جايى است از كوهستان و خانه و غيره كه آفتاب كمتر در آن تابد. آن را نسرم نيز نامند. ¦¦سمت جنوبى خانه. نسار. در بشرويه، نسر جاى سرد را گويند و ايوان تابستانى رو به شمال را نسار گويند و در محاوره استعمال كنند: برو به سمت نسر، يعنى برو به سمت شمال. ¦¦سايبانى كه بر سر كوه از چوب و علف و خاشاك سازند. ¦¦سايه. مطلق سايه را گويند عموماً و سايۀ كوه را خصوصاً. ¦¦سرما خوردن از زياد نشستن در سايه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2989) 
سايهبان باشد.رودكى گويد: دور ماند از سراى خويش و تبار#نسر كى ساخت بر سر كهسار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص123) 