كشى به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده به معنى خوشى و تندرستى باشد و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص734) 
- [بفتح كاف و كسر شين معجمه] بمعنى خوشى باشد. مثالش حكيم سوزنى گويد: بيت تا بجهان كشى است و خوشى اى صدر خوش زى و كش با سمنبران پرىوش و - بكاف فارسى [2] - نيز آيد باين معنى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1166) 
[اسم][فارسی]خوشى و تندرستى و سلامتى و صحت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2808) 
(حاصل مصدر) گشى. حالت و چگونگى كش. تندرستى. خوشى. خوبى. ¦¦غنج. ناز. دلال. كرشمه. ادا و اطوار دلربا. دلبرى. خوشخرامى. ¦¦كبر. تكبر. ¦¦اهتزاز. حركت از روى سرخوشى. طرب. حركت با ناز. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2288) 
رفتن بناز بود.فرخى گويد : كاخ او پر فغان جادو چشم#باغ او پر بتان كبك خرام 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص107) 