فژه به كسر اول و ثانى و ظهور ها به معنى زشت و پليد و درشت باشد و به فتح اول و ثانى و خفاى ها شخصى را گويند كه پيوسته خود را پليد و چركن دارد و به پليديها آغشته كند و دندانۀ كليدان را نيز گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص665) 
[بكسر فا و زاى فارسى] بمعنى پليد و پلشت [6] شمس فخرى گويد: بيت بعد از اين در مملكت انصاف شاه ظلم را ... 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص993) 
پليد و پلشت باشد.رودكى گفت:[بيت] اين فژه پير ز بهر تو مرا خوار گرفت برهاناد ازو ايزد جبار مرا 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص284) 
[صفت][فارسی]زشت و پليد و ناپاك. و درشت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2561) 
(صفت) زشت و پليد و درشت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2121) 
پليد بود.رودكى گفت: وين فژه[پير]ز بهر تو مرا خوار گرفت#برهاناد ازو ايزد جبّار مرا. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص175) 
پليد و زشت بود.رودكى گويد : آن فژه پير ز بهر تو مرا خوار گرفت#برهاناد ازو ايزد جبّار مرا اسدى طوسى نيز گفته است: فژه گنده پيريست شوريده هش#بدانديش و فرزند خور شوى كش 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص105) 
فژه ناك (صفت مرکب) وژكناك. آلوده. پليد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2121) 