بغاز بر وزن طراز چوبى كه كفشگران ما بين كفش و غالب گذارند و درودگران به وقت شكافتن چوب بر رخنه آن نهند و به اين معنى به جاى حرف ثانى فا هم گفتهاند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص153) 
بر وزن طراز چوبى كه كفشكران در ميانۀ كفش و قالب كذارند تا كفش كشاده شود و آن را پهانه و پانه كويند و فهانه و فانه تبديل باء با فاء است و همچنين چوبى كه درودكران در ميان چوبى كه آن را با ارّه بشكافند نهند تا باز بهم نيايد و زود شكافته شود كفتهاند شعر ژاژ مىخايم و چون ژاژم خشك خارها دارم چون نوك بغاز شمس فخرى كفته شعر عدو شكارى كز دست و ساعد حصمش كند به تيشۀ نجار حادثات بغاز بعضى صاحبان فرهنك بياى تازى مفتوح و فا و راى غير منقوطه تصحيح نموده و سهو كردهاند بازاى معجمه است و بمعيار جمالى رجوع افتاد كه شمس فخرى جمع كرده با قوافى زا آورده 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص181) 
چوبكى باشد كه درودگران در ميان شكاف چوب نهند و كفشگران بر كالبد موزه تا تنگ شود.ابو العباس گفت: بيت ژاژ مىخايم و ژاژ شده خشك خارها دارد چون نوك بغاز 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص123) 
- [بغين معجمه. بوزن براز] چوبى باشد كه درودگران در حين شكافتن چوب در رخنۀ آن نهند . مثالش شمس فخرى فرمايد: بيت عدو شكارى كز دست و بازوى خصمش كند هميشه نجار حادثات بغاز و نيز چوبى را گويند كه كفشگران در پس قالب نهند بجهت اندام كفش . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص147) 
[اسم][فارسی]قطعۀ چوبى كه كفشگران ما بين كفش و قالب گذارند و درودگران در وقت شكافتن چوب در رخنۀ آن نهند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص619) 
(اسم) چوبى كه كفشگران مابين كفش و قالب مىگذارند و درودگران به وقت شكافتن چوب ميان آن مىنهند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص445) 
فانه كه ميان دو چوب نهند بجهت پاره كردن.ابو العباس گويد: ژاژ مىخايم چون ژاژم خشك#خارها دارم چون نوك بغاز 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص116) 