bookmark

معنی برزن

برزن

بالفتح،كوچه،و بالكسر،چيزى مانند تا به كه از گل سازند،و بر ان نان پزند،و بريزن نيز گويند،قريع الدهر در توحيد گويد: بيت بر سفرۀ سخاى تو خورشيد و مه دو نان در مطبخ نوال تو افلاك برزنست
(
فرهنگ رشیدی
, ص268)
sourceLink

به فتح اول بر وزن ارزن كوچه و محله را گويند و به معنى صحرا نيز به نظر آمده است و امر به زدن هم هست يعنى بزن و به كسر اول تابه باشد كه از گل سازند و نان بر بالاى آن پزند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص135)
sourceLink

بر وزن ارزن بمعنى كوچه و محلّه انورى كفته شعر اى ترك مى بيار كه عيد است و بهمن است غايب مشو نه موسم بازى و برزن است ديكرى كفته همه شرارۀ نارست خانه و برزن منوچهرى كفته شعر فروباريد بارانى ز كردون چنان چون برك كل بارد بكلشن و يا اندر تموزى مه ببارد جراد منتشر بر بام و برزن حكيم قطران كفته اى فتنۀ شهر و آفت برزن در روى تو خيره مانده مرد و زن ديكر بمعنى چيزيست مانند تابه كه از كل سازند و بر آن نان پزند و آن بكسر باء است و بريزند نيز كويند قريع الدهر در توحيد كفته شعر بر سفرۀ سخاى تو خورشيد و مه دو نان در مطبخ نوال تو افلاك برزنست
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص161)
sourceLink

كوى و محلت باشد .
(
صحاح الفرس
, ص233)
sourceLink

- [بوزن كردن] سر كوچه و محلت باشد. مثالش حكيم انورى گويد: شعر اى ترك مى بيار كه عيدست و بهمنست غايب مشو نه موسم بازى و برزنست و در ادات الفضلا مسطورست كه برزن در رسالة - النصير بمعنى صحراست.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص184)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]كوچه.و خانه. و كوچۀ دراز.و صحرا.و انتهاى كوچه.و سركوچه.و گوشۀ حياط.
(
فرهنگ نفیسی
, ص574)
sourceLink

- كنايه از برابرى كننده باشد و دعوى كننده. مثالش ابن يمين فرمايد: بيت مثلش ز آدمى نتوان يافت بهر آنك با حور و با پرى بگه حسن برزنست
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1587)
sourceLink

(اسم) برزين. كوى. كوچه و محله. سركوچه. قسمتى از شهر. ¦¦توسعاً، ناحيه و سرزمين. ¦¦صحرا.
(
لغت نامه دهخدا
, ص396)
sourceLink

كوچه باشد.سوزنى گويد : تن برهنه گريزم از برزن#تا دهد جبۀ ملون خويش برزن را يوسف عروضى نيز گويد: با نيكوان برزن اگر برزند بحسن#هرچند برزنند هم او مير برزن است
(
فرهنگ قواس
, ص121)
sourceLink

ضرب المثل برزن

تو را فرمان چگونه برد خواهد شهر يا برزن - چو جان تو تو را خود مى نخواهد بر دو تن فرمان

ناصر خسرو.
(
امثال و حکم
, ص563)
sourceLink

الأعلام

برزن

[ب ز] ديهى از مرو پيوسته به «برماقان» است از آنجا است: ابو ابراهيم احمد پسر عبد الواحد دبير برزنى. ¦¦
ديگر نيز ديهى است به مرو كه آن را «باغ و برزن» خوانند، هر دو به هم پيوسته در دو فرسنگى مرواند. از آنجا است: اسماعيل برزنى. او از فضل پسر موسى شيبانى روايت مى‌كند.
(
ترجمه معجم البلدان
, ص490)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.