bookmark

معنی كمرا

كمرا

بالفتح و ميم ساكن،جايى كه چهار پايان شب در ان باشند،عمعق گويد: بيت چو گرگ ظلم را كشتى بزور بازوى عدلت ز انبوهى شده صحراى اقليم تو چون كمرا و طاق بلند مانند طاق ايوان و طاق درگاه سلاطين و امرا،ازرقى گويد: بيت گهى از گردش كيوان به گردون بر زند كله گهى از گردش گردون بكيوان بر برد كمرا و زنار كه مجوس و نصارى بر ميان بندند،قطران گويد: بيت چون تو كمر جنگ ببندى ملك روم كمراى ببرد بپرستد كمر تو
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1199)
sourceLink

بر وزن صحرا محوطه‌اى را گويند كه شبها چهارپايان و ستوران را در آن كنند و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است و طاق بلندى را نيز گويند مانند طاق درگاه سلاطين و امرا و ديوار بلند را هم گفته‌اند و زنارى كه امتان زردشت بر ميان مى‌بسته‌اند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص747)
sourceLink

بالفتح و ميم ساكن جائى را كويند مانند محوطه كه شبها چهارپايان را در آنجا جمع كرده محفوظ از دزد و كرك دارند حكيم عمعق بخارائى كفته چو كرك ظلم را كشتى بزور بازوى عدلت ز انبوهى شده صحراى اقليم تو چون كمرا ديكر بمعنى طاق و ايوان دركاه پادشاهان و امرا كه غالبا محرابى و خميده باشد سوزنى كفته از لحد كور تا بدوزخ تفان راه شده طاق طاق و كمرا كمرا و ابراهيم زردشت در نامه موسوم بزوره خود در باب افلاك سخنان دارد يكى از آن اين است كه كفته چرخ هفته يعنى هفت است و بالاى آن كمرائى است كه ستاره ايستاده در اوست يعنى ايوانى است كه جاى قرار ستاركان بى‌روش است يعنى ثوابت بهر صورت بمعنى طاق و ايوان و چنبر و حلقه و زنار استعمال كرده‌اند حكيم ازرقى هروى كفته در صفت ابر كهى از كردش كيوان بدريا برزند كله كهى از كوشه كردون بكيوان بربرد كمرا ديكر بمعنى زنار كه بر كمر بندند استعمال شده حكيم قطران تبريزى كفته چون تو كمر جنك به‌بندى ملك روم كمراى بدرد بپرستد كمر تو خسروانى كفته نه طرفه كر ز عشق روى آن بت به‌بندم بر ميان كمر اى كفّار
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص598)
sourceLink

- [بميم و راى مهمله. بوزن عمدا] جاى چهارپايان باشد كه بشب در آن كنند [3] مثالش استاد عمعق گويد: شعر چو گرگ ظلم را كشتى بزور بازوى عدلت ز انبوهى شده صحراى اقليم تو چون كمرا و ديگر طاق خانه را گويند. مثالش شمس فخرى گويد: بيت تو قهرمان جهانى و دين و دانش بست ز جاه و پايۀ تو بر سر فلك كمرا و حكيم ازرقى نيز فرمايد: بيت گهى از گردش كيوان بدريا برزند كله گهى از گوشۀ گردون بكيوان برزند كمرا و در فرهنگ بمعنى زنار نيز آورده [4] و باين بيت قطران تمسك نموده: شعر چون تو كمر جنگ ببندى ملك روم كمراى ببرد بپرستد كمر تو
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1015)
sourceLink

دو معنى دارد اول طاق بنا را گويند(ببعضى از زبانها). دوم جاى گوسفندان باشد منجيك گفت:بيت با سهم تو آن را كه حاسد تست پيرايه كمندست و چله كمرا
(
صحاح الفرس
, ص27)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]حصارى كه شبها چارپايان و ستوران را در آن كنند. و طاق بلند مانند طاق درگاه پادشاهان و اميران.و زنار مانندى كه زردشتيان بر كمر بندند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2837)
sourceLink

جايى بود كه چهارپاى درش كنند.
(
لغت فرس
)
sourceLink

جاى گوسپندانست و انگژوا نيز گويند.كسائى گفته است: با سهم تو آنرا كه حاسد تست#پيرايۀ كمند است و خلد كمرا
(
فرهنگ قواس
, ص129)
sourceLink

كمرا (ى)

(اسم) جايى كه شبها چهارپايان را در آنجا محفوظ از گرگ و دزد دارند.غول.نغل.شوغا.آغل.|| طاق بلند مانند طاق ايوان و طاق درگاه سلاطين و امرا.كه غالباً محرابى و خميده باشد.|| زنار كه زرتشتيان و نصارى بر ميان بندند.زنارى كه امّتان زردشت بر ميان مىبستهاند.كستى.زنار.|| چنبر و حلقه.|| ديوار بلند.ديوار مرتفع.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2327)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.