فركند بفتح فا و كاف تازى،رهگذر سيل كه آب در ان گنده شده،و جابجا ايستاده،فخرى گويد: بيت وقت سيرش چه شخ و چه دريا پيش گامش چه كوه و چه فر كند و در تحفه بمعنى رهگذر مطلق گفته،شاعر گويد: بيت نه در وى آدمى را راه رفتن نه در وى جويها را جاى فر كند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1034) 
با كاف بر وزن فرزند به معنى فركن است كه زمينى بود كه سيل آن را كنده باشد و جابهجاى آن آب ايستاده باشد و جوى تازه احداث كرده شده را نيز گويند و جويى كه در روى زمين از جايى به جايى راه كرده باشد يا در زيرزمين از چاهى به چاه ديگر راه يافته باشد و راه گذر آب را مىگويند مطلقا خواه در روى زمين و خواه در زيرزمين و خواه در ديوار باشد و شمر و غدير را نيز گفتهاند و آن جايى باشد از زمين كه آب در آن ايستاده باشد و هر چيز از هم ريخته و پوسيده را هم مىگويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص658) 
در اصل بتديل بركند بوده و فرغند و فراكن زمينى كه آب و سيل آن را تراشيده باشد و بمعنى جوئى كه تازه بكنند و آب در آن روان كنند شمس فخرى كفته كسى كه روشنى چشم او نه از رخ تست هميشه باد دو چشمش دبان دو فركن هم او كفته وقت سيرش چو كوه و چه دريا پيش كامش چه كوه و چه فركند و بمعنى چيز پوسيده و از هم ريخته استاد عماره مروزى كفته از پشت يكى جوشن خرپشته فرونه كز داشتش عيبه جوشنت بفر كند يعنى بوى بد كرفت و بمعنى كنديده و متعفن فردوسى كفته ز كشته جهان كشت فرغنده زار بجاى دكر خيمه زد شهريار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص545) 
راه سيل باشد كنده شده و جاى آب ايستاده .عماره گفت: بيت از پشت يكى جوشن خر پشته فرو نه كز داشتنش عيبۀ جوشنت بفر كند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص81) 
- [به راى مهمله و كاف تازى. بوزن فرزند] راهگذر سيل بود كه كنده شده باشد و جاى جاى آب ايستاده. شمس فخرى گويد در تعريف اسب: بيت وقت سيرش چه شخ و چه دريا پيش گامش چه كوه و چه فركند و در تحفه بمعنى راهگذر آب آمده خواه بزمين و خواه بديوار [3] و متمسك باين بيت شده: بيت نه در وى آدمى را راه رفتن نه در وى جويها را جاى فركند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص956) 
[اسم][فارسی]زمينى كه سيل آن را كنده و جابجا در آن آب ايستاده باشد. و جوى از نو احداث كرده.و جوئى كه در روى زمين كنند و از جائى بجائى آب برند. و مجرائى كه در زير زمين كنند و از چاهى بچاهى آب برند.و مطلق رهگذر آب خواه در روى زمين و يا در زير زمين و يا از 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2548) 
(اسم) ←فركن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2108) 
چون از جايى بجايى ره كنند يا زيرزمينى كه از جايى بجايى ره كنند آنرا فركند خوانند و كسيكه ره بجايى بسختى برد و بجايى كه هرگز نديده باشد برسد بدان جاى گويند نيك بفركنديد باستعارت.عمارّه گفت: از پشت يكى جوشن خرپشته فرونه#كز داشتنش غيبۀ جوشنت بفركند. خسروانى گفت: دو فركنست روان از دو ديده بر دور خُم#رخم ز رفتن فركن بجملگى فركند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص38) 
جاى گذر آب باشد بديوار يا بزمين. حكيم گفته است: نه در وى آدمى را راه رفتن#نه در وى آبها را جوى و فر كند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص125) 