مدنگ بفتحتين و نون ساكن و كاف عجمى،كليد چوبين يعنى چوبى خورد كه چون او را حركت دهند،چوب كلان كه باو دراز اندرون بسته است گشاده شود،و آن چوب كلانرا كليدان گويند،و بعضى بمعنى دندانۀ كليد گفتهاند،و در مويد بمعنى پرۀ قفل آورده،سلمان گويد: بيت نيزۀ شاه بهر كجا كه رود بگشايد سر آن نيزه مگر بر در فتح است مدنگ و مثال ديگر در لغت كولنگ گذشت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1328) 
بر وزن پلنگ كليد چوبين باشد كه كليدان را بدان گشايند و دندانۀ كليدان و پرۀ قفل را نيز گويند و به معنى چوب در پس در انداختن هم هست و با ذال نقطهدار نيز درست است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص850) 
- [بفتح ميم و دال مهمله] دندانۀ كليد باشد. مثال هر دو لغت [1] را شمس فخرى گويد: شعر ز دزد و راهزن اطراف ملك كرد چنان كه محو شد ز كتب نيز نام شنگ و مشنگ نه گله را ببيابان بود نياز شبان ز خانه را بمواضع بود نياز مدنگ و در مؤيد مدنگ بمعنى پرۀ قفل و چوب پس در نيز آمده و ازين بيت مولوى معنوى كه: شعر كون خرى دنب خرى گير و رو رو كه كليدى نبود در مدنگ معنى كليد چوبين * مستنبط مىشود و به بيت مرقوم شمس فخرى معنى چوب پس در * انسب است اما او بمعنى دندانۀ كليد آورده [2] و آن (1)يعنى: مدنگ و مشنگ. (2)دندانۀ كليدان (برهان) تزه. و در برهانست كه با ذال نقطهدار نيز درست است يعنى: مذنگ. بيت از كلام خود مثال گفته و حكيم سوزنى بمعنى كليد آورده درين بيت كه: بيت آن مرد مردگاى كه كولنگ كنگ را در حين فرو برد بكليدان كون مدنگ بنابراين بايد كه مدنگ را برين چند معنى همه اطلاق كنند و در فرهنگ نيز بمعنى كليد چوبين آورده و اين بيت خواجه سلمان را مؤيد خود آورده: بيت نيزۀ شاه بهر جا كه رسد بگشايد سر آن نيزه مگر بر در فتحست مدنگ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1335) 
بفتح ميم و دال مهمله و بسكون نون و بروايتى به ذال معجم دندانۀ كليدان باشد.قريع الدهر گفت: بيت همه آويخته از دامن بهتان و دروغ چون كنه از كس گاو[و]چو كليدان ز مدنگ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص201) 
[اسم][فارسی]كليد چوبين كه بدان كليدان را گشايند.و دندانۀ كليدان و پرۀ قفل و آنكه در را مىبندد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3226) 
(اسم) دندانۀ كليدان. تزه. كليد چوبى كه كليدان را بدان بگشايند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2649) 
پرۀ قفل باشد.سوزنى گويد : از بهر خوان بخشى ايام تا بشام#آويخته بود ز كليدانش چون مدنگ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص126) 