نسيرم [ nasiram ]بالفتح و ياى معروف،همان نسا يعنى جايى كه آفتاب برو نتابد،و بمعنى روشندان كه تا بدان نيز گويند،و در فرهنگ سرورى نسرم نيز بمعنى اول آورده بحذف يا،و از سامى نقل كرده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1404) 
به فتح اول و راى قرشت و سكون ميم به معنى نسر است و آن جايى باشد كه آفتاب بر آن كمتر تابد و تابدان را هم گفتهاند و آن روزنهايست از خانه كه يك جانب آن را پارچه چسبانند و نقاشى كنند و بعضى گويند نسيرم جايى است كه پيوسته آفتاب بر آن تابد اللّه اعلم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص902) 
- [بفتح نون و راى مهمله و كسر سين مهمله و سكون ياى حطى] از نسخۀ ميرزا و مؤيد بمعنى جايى باشد كه آفتاب بر آن نيفتد كذا - فى الفرهنگ و در سامى نسرم بنظر رسيده - بفتح نون و سين و سكون راء -. [4] 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1435) 
[اسم][فارسی] نسار و جايى كه آفتاب بدان نتابد.و روزنه و دريچه و جايى كه در آن آفتاب تابد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3708) 
آنجا كه آفتاب نيفتد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص124) 