تلنگ [ tolang ] [ tolong ]بضمتين،حاجت و خواهش و نياز،سنايى گويد: بيت راست خواهى بدين تلنگ خوشم اين كنم به كه بار خلق كشم و بكسرتين زدن انگشت،بردف و دايره،محيى الدين عراقى گويد: بيت آنجا كه بچرخ است مه از ضرب تلنگ آتش زند از شوق در ان راه شلنگ و خوشۀ كوچك انگور كه بر خوشۀ كلان چسبيده باشد،و تلسك نيز گويند،و بكسر اول و فتح دوم،ولايتى از دكن،ليكن مشهور بدينمعنى تلنگانه است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص441) 
- [بضم تاء و فتح لام و سكون نون] گدايى و خواهش باشد و تلنگى كه گويند منسوب به تلنگ است. مثالش حكيم سنائى فرمايد: شعر راست خواهى باين تلنگ خوشم اين كشم به كه بار خلق كشم 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص310) 
[اسم] [فارسی] احتياج و ضرورت. و ميل و خواهش و آرزو و درخواست و استدعا. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص959) 
حاجت؛ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص92) 
تلنگ (اسم) گدايى. ¦¦حاجت. ميل. خواهش. نياز. آرزو. اندربايست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص776) 