شگرف [ cagarf ]همان اشگرف يعنى بزرگ،و عجيب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص946) 
به كسر اول و فتح ثانى و سكون راى قرشت و فا به معنى نيكو و زيبا و لطيف و محتشم و بزرگ و قوى و سطبر و صاحب شكوه و حشمت باشد و به معنى شگفت هم هست و به معنى جوشانيدن مسهل و منضج هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص579) 
- بمعنى نيكو باشد. شيخ نظامى گويد: بيت اگر نقش مردم بخوانى شگرف بگويد كه مردم چنين است حرف و ديگر بمعنى [با] حشمت و قوى و سطبر باشد و بزرگ و محتشم را نيز گويند كسائى گويد: بيت از اين زمانۀ جافى و گردش شب و روز شگرف گشت صبور و صبور گشت شگرف و در نسخۀ وفائى بمعنى خوشاينده نيز آمده مثالش خاقانى گويد: [بيت] نوبر صبح يكدمست اينت شگرف اگر دهى داد دمى كه مىدهد صبحدمت به نوبرى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص863) 
محتشم و نيكو را گويند اگر كردى باشد و اگر مردم بزرگ.كسائى گفت: بيت ازين زمانه جافى[و]گردش شب و روز شگرف گشت صبور و صبور گشت شگرف 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص169) 
[صفت][فارسی] نادر و كمياب.و نيكو و زيبا و خوب و لطيف و جميل و رعنا.و اعلا و بسيار خوب.و محتشم و بزرگ و بزرگوار و محترم و معتبر.و كريم و جوانمرد و سخى.و نازنين و محبوب و دوست داشتنى و پسنديده و مطبوع.و توانا و قوى.و هنگفت و ستبر.و تنومند و بزرگ هيكل.و من ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][فارسی] مرد دلاور و بهادر.و مرد بزرگوار و صاحب شكوه و حشمت.و تعجب و شگفت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص2071) 
بزرگ و با حشمت بود.كسائى گويد: ازين زمانۀ جافى و گردش شب و روز#شگرف گشت صبور و صبور گشت شگرف 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص98) 
شگرف (صفت) نادر. كمياب. طرفه. ¦¦عجيب. شگفتانگيز. ¦¦ستبر. ضخيم. بزرگ. تنومند. ¦¦قوى. نيرومند. توانا. ¦¦نيكو. خوب. عالى. ¦¦زيبا. ¦¦با اهميت. مهم. ¦¦زيرك. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1831) 