والا بلند بحسب قدر و مرتبه،و نوعى از بافتۀ ابريشمى كه واله نيز گويند، وردۀ از ديوار و بدينمعنى مخفف والاذ بود،انورى گويد: بيت گر بيزدان اقتدا كردست سلطان واجب است شاه والا برنهد چون حق نكو كرد است دك 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1449) 
بر وزن و معنى بالا است كه قد و قامت و بلندى و قدرت و مرتبه و رفعت باشد و نوعى از بافته ابريشمى هم هست كه بيشتر زنان پوشند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص929) 
بر وزن و معنى بالاست والاجاه يعنى بلندمكان و در كسب فرزانكان فارس آمده كه والاكى شيدان و ترجمه آن را بتازى انوار قاهره عليّون كرده است زيرا كه شيد بمعنى نور و كى بمعنى قاهر و والا بمعنى اعلاست و بمعنى قد و قامت نيز باشد و بمعنى قدر و مرتبه و رفعت و نوعى از بافته ابريشمين كه واله نيز كويند و ردۀ از ديوار كه آن را والاد نيز كويند و بمعنى سقف و پوشش خانه نيز آمده چنانكه دك بمعنى پى و بنياد عمارتست انورى كفته كر بيزدان اقتدا كرد است سلطان واجب است شاه والا برنهد چون حق نكو كرد است دك 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص731) 
[صفت][فارسی]سرافراز در بلندى مرتبه و درجه و قدر و نيز در عقل و فراست و شعور و در حسب و نسب و نيز بزرگوار و عالى و بلند و رفيع و شريف و باوقار و با شوكت و باشكوه و توانا.و يار و دوست.و دوستى. و نوعى از بافته ابريشمى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج5 , ص3823) 
(صفت ، اسم) بلند. رفيع. ¦¦داراى مقام و مرتبهاى بلند. ¦¦اصيل. شريف. مقابل دون و پست. ¦¦عزيز. گرامى. ارزنده. ارجمند. ¦¦شايسته. پسنديده. ستوده. سزاوار. ¦¦مشهور. نيك. ¦¦بزرگ. سرور. ¦¦برجسته. ¦¦ (اسم) قد. قامت. بالا. ¦¦اعلا. فائق. برتر. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(اسم) مخفف والاد. ←ه. م. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(هندى ، اسم) نوعى پارچه. ←وال. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3118) 
- يعنى بزرگ قدر و بلند همت [1]. و قسمى از قماش ابريشمين نيز باشد. مثال هر دو معنى حسين وفائى فرمايد: شعر بخدائى كه برافراخت سپهر اطلس برسولى كه برون تاخت ز چرخ والا و بمعنى دوم صاحب مهر و مشترى اصرح ازين گفته: بيت چو مه در قرطۀ يك توى والا چو خور در مسند ديباى خضرا* و بمعنى بنياد ديوار نيز آمده كه خسته نيز گويند [2]. مثال اين معنى حكيم انورى گويد: شعر گر بيزدان اقتدا كردست سلطان واجبست شاه والا برنهد چون حق نكو كردست دك -- معنى دك پيشتر گذشت --. و والا را والاذ نيز گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1474) 
بلند و بامرتبت بود و باگهر.رودكى گويد: چو هامون دشمنانت پست بادند#چو گردون دوستان والا همه سال. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( ) 
زبردست را گويند.سنائى گفته است: مكن در جسم و جان منزل كه اين دونست و آن والا#قدم زين هر دو بيرون نه،نه اينجا باش و نه آنجا 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص98) 
والا مناقب [صفت][فارسی]بزرگوار از جهة فضل و نيكى و خوبى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج5 , ص3823) 