مس بالفتح،بندى كه بر پاى مجرمان نهند،و بزرگ و مهتر،و با مس يعنى كسيكه بجايى متعلق و مقيد شده باشد،كه نتواند از انجا رفت،گويا بند كردهاند،فردوسى گويد: بيت هنر زان ايرانياست و بس بدارند شير ژيانرا بمس 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1338) 
به فتح اول و سكون ثانى پايبندى را گويند كه كسى را از آن خلاص و نجات مشكل و دشوار باشد و بعضى گويند بندى باشد كه بر پاى مجرمان و گناهكاران نهند و به معنى مهتر و بزرگ هم هست و در عربى دست ماليدن و دست سودن باشد بر چيزى و به معنى ديوانگى هم به نظر آمده است و به ضم اول مانعى باشد كه كسى به سبب آن مانع به جايى نتواند رفتن و اين به معنى اول نزديك است و به كسر اول معروف است و آن جوهرى باشد از فلزات كه ديگ و طبق و غيره از آن سازند و ارباب صنعت كه كيمياگران باشند آن را طلا كنند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص859) 
- [بفتح ميم] پاى بند باشد بچيزى كه از آن نتواند خلاص شد. مثالش حكيم فردوسى فرمايد: شعر هنر زان ايرانيانست و بس درآرند شير ژيان را بمس و در جميع نسخ باين معنى آمده اما در فرهنگ بمعنى بندى كه بر پاى نهند آورده و بهمين بيت متمسك شده بمعنى بزرگ و مهتر نيز آورده [6]. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1323) 
با اول مفتوح بندى باشد كه برپاى مجرمان نهند و بمعنى بزرك و مهتر و بمس يعنى كسى كه بجائى متعلق و مقيد شده شده باشد كه نتواند از انجا بجائى رفت كه كويا بند كردهاند او را و پايبند مانده است حكيم فردوسى كفته هنر زان ايرانيان است و بس بدارند شير ژيان را بمس و بكسر اوّل معروفست كه از ان طرف و سازند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص678) 
پاىبند سبب چيزى،از جاى نتوان رفت.دقيقى گفته است: خدا يگانا با مس بشهر بيگانه#فزون ازين نتوانم نشست دستورى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص101) 