غراش به فتح اول بر وزن لواش به معنى خراش و زخمى باشد كه از خراشيدگى به هم رسيده باشد و قهر و غضب و خشم را نيز گويند و به معنى اندوه و غم هم هست و به اين معنى با سين بىنقطه هم آمده است و آن نيز درست است چه در فارسى سين و شين به هم تبديل مىيابند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص630) 
بر وزن تراش بمعنى خراش است و بمعنى خشم و قهر و غضب نيز آمده كه كفتهاند چنان شد غراشيده از كينهاش كه آتش زبانه زد از سينهاش لبيبى كفته چو غرشنده كشتى ز خشم و ستيز كرفتى از او ديواره كريز و غراشيده بر اين قياس و غراشيدن مصدر آنست 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص529) 
(اسم) خراش. زخمى كه از خراشيدگى به هم رسيده باشد. جراحت. ¦¦قهر و غضب. خشم. تندى. ¦¦اندوه. غم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2046) 
[اسم][فارسی]خراش.و زخمى كه از خراشيدگى بهم رسد.و قهر و غضب و خشم.و اندوه و غم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2458) 
خشم؛ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص102) 
غراشيد - [بوزن خراشيد] يعنى خشم گرفت. و غراشيده خشم گرفته باشد [1]. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص925) 
يعنى خشم گرفت(و غراشيده اعنى خشم گرفته باشد).على قرط گفت : بيت درآمد ز درگاه من آن نگار غراشيده و رفت زى كارزار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص91) 
غراشيدن بر وزن و معنى خراشيدن است و به معنى خشم گرفتن و قهر كردن و غضب نمودن هم هست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص630) 
[فعل متعدى][فارسی] خراشيدن.و خشم گرفتن.و ستيزيدن قهر كردن و غضب نمودن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2458) 
(مصدر) خراشيدن. ¦¦خشم گرفتن. قهر كردن. غضب كردن. خشمگين شدن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2046) 
غراش و غرش خشم و تندى،و بمعنى خراش نيز آمده،خسرو گويد: بيت تو كز عشق حقيقى لافى از دوست غراش سوزنى بنماى در پوست و درين مثال تأملست،چه شايد كه خراش باشد،و در فرهنگ بمعنى غم نيز گفته. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص999) 